با اين وصف ، يوسف بن فيروز خود را به آنان رساند و پيش ايشان سوگند وفادارى ياد كرد و آنان را نيز قسم داد و شرط كرد كه در هيچيك از امور مداخلهاى نكند و كارى به هيچ كار نداشته باشد .
ولى بعد ، شروع به مداخله در بيشتر كارها كرد . بدين جهة دشمنان او در كشتنش با يك ديگر همدست شدند .
يك روز كه او با شمس الملوك در ميدان گردش مىكرد . اميرى به نام بزاوش كه در كنار وى قدم برمىداشت و با وى مشغول صحبت بود ، ناگهان به يك ضربهء شمشير كارش را ساخت و او را كشت .
بدين ترتيب يوسف بن فيروز را از بين بردند و نعش وى را نيز در عقيبه نزديك آرامگاه پدرش دفن كردند .
پس از اين واقعه بزاوش و مماليك ترسيدند كه مورد غضب شمس الملوك واقع گردند . بدين جهة وارد شهر نشدند و در حول و حوش شهر ماندند .
آنگاه پيام فرستادند و امتيازاتى را خواستند كه به خاطر آنها گردنكشى آغاز كرده بودند .
شمس الملوك با بعضى از خواستههاى آنان موافقت كرد ، ولى آنها نپذيرفتند .
بعد به بعلبك رفتند و هواخواه شمس الدوله محمد بن تاج الملوك شدند كه در آنجا فرمانروائى مىكرد .
بسيارى از افراد تركمان و غيره نيز به آنان پيوستند . بدين ترتيب نيروئى يافتند و ويرانگرى و تبهكارى آغاز كردند .
درين صورت نامهنگارى به آنها و دلجوئى از ايشان و موافقت با خواستههاى ايشان امرى الزامى به نظر مىرسيد .
لذا ترتيب اين كار داده شد .
آنان نيز سوگند وفادارى ياد كردند و به حول و حوش شهر بازگشتند ولى وارد شهر نشدند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 260
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٦٠