بردند .
زد و خوردهائى نيز ميان آنان و اهالى در گرفت .
شهاب الدين محمود ، فرمانرواى دمشق ، وقتى از اين جريانات آگاه گرديد ، رسولى را به خدمت اتابك عماد الدين زنگى فرستاد و او را از اين معنى خبر دار كرد .
سرانجام ميان آنان صلح برقرار شد و هر يك از ديگرى درگذشت .
فتنه در دمشق
در اين سال ميان شهاب الدين محمود ، فرمانرواى دمشق و اميران لشكر او فتنهاى برپا شد .
سبب بروز اين حادثه آن بود كه حاجب يوسف ابن فيروز در دستگاه پدر و جدش بزرگترين حاجب شمرده مىشد .
بعد ، از برادرش ، يعنى شمس الملوك برادر شهاب الدين ، ترسيد و از پيش او به شهر تدمر گريخت .
سپس از شمس الملوك درخواست كرد كه به دمشق برگردد و در خدمت وى حضور يابد .
ولى گروهى از مماليك دربارهء وى بد گمان بودند و از او بيم داشتند زيرا به آنان آزار رسانده و در حقشان بدترين معامله را كرده بود .
همه نسبت به او خشمگين بودند مخصوصا به خاطر حادثهاى كه شمس الملوك را برانگيخت و باعث كشته شدن عدهاى بىگناه و قتل سونج بن تاج الملوك گرديد .
روى اين اصول همه دشمن يوسف بن فيروز بودند و با وى كينه مىورزيدند .
وقتى كه درخواست بازگشت به دمشق را كرد و درخواست وى پذيرفته شد ، گروهى از اميران و مماليك ، از نزديكى او به شمس الملوك ابراز انزجار كردند و ترسيدند كه با آنان باز مثل دفعه قبل رفتار كند .