كردند ، خود آقسنقر برسقى هم ناچار پا به فرار گذاشت .
گفته شد ، حتى نامهاى بدست افتاد ، كه نشان ميداد : جمعى از آن اميران ، منجمله اسماعيل بكجى ، مىخواستند آقسنقر برسقى را به - كشتن دهند .
آقسنقر نيز همين كه به موضوع پى برد از معركه گريخت تا جان به سلامت برده باشد . لشكريان او نيز ، به پيروى از او ، همين كار را كردند .
آقسنقر در دوم ، ربيع الاخر وارد بغداد شد .
از جمله سرداران سپاه او يكى امير نصر بن نفيس بن مهذب الدوله احمد بن ابو الجبر بود .
او از طرف ريحان محكويه ، خادم سلطان محمود ، امور بطيحه را نظارت مىكرد چون بطيحه به ريحان محكويه واگذار شده بود .
ديگر از سرداران سپاه مظفر بن حماد بن ابو الجبر بود .
ميان دو امير مذكور ، يعنى امير نصر و امير مظفر ، دشمنى سختى وجود داشت . هنگام فرار سپاهيان و عبور آنان از معبر نهر الملك آن دو تن به يك ديگر برخوردند و مشغول زد و خورد شدند .
امير مظفر ، امير نصر را كشت و از آنجا به واسط ، و از واسط به بطيحه رفت و بطيحه را گرفت و نامهاى به دبيس نوشت و فرمانبردارى خود را نسبت به دو اعلام كرد .
اما دبيس نه به نهر الملك و نه به جاهاى ديگر پرداخت . بلكه رسولى به خدمت خليفه اعزام و اظهار داشت كه آماده فرمانبردارى است و اگر چنين نبود امير آقسنقر برسقى و تمام كسانش را دستگير مىكرد .
ضمنا خواست تا ناظرى را به قريههائى كه خاص خليفه است بفرستند تا عوائد آن املاك را براى خليفه جمع آورى نمايد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 23
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٣