زندان رهائى داده و به مقر حكومت خود ، ابهر و زنجان ، باز گردانده بود .
امير شيرگير وقتى نامهء آنان را دريافت كرد پاسخ مساعد داد و پيش آنان رفت و آنان را به ابهر برد .
اما ملك طغرل و اتابك او چون بالاخره ازين تلاش و كوششها نتيجهاى نگرفتند و به مراد خود نرسيدند نامهاى به سلطان محمود نگاشتند و فرمانبردارى خود را اعلام كردند .
او نيز خدمتگزارى آنان را پذيرفت . اين امر در اول سال 516 صورت گرفت و كشمكش ميان دو برادر پايان يافت
.
احوال دبيس بن صدقه و رفتارى كه از او سر زد
ما ضمن وقايع سال 514 هجرى قمرى وضع دبيس بن صدقه را شرح داديم كه با وساطت يرنقش زكوى اقدام به صلح كرد و در حله مستقر شد . و يرنقش نيز منصور بن صدقه برادر دبيس بن صدقه و پسر او را بعنوان گروگان نزد سلطان محمود برد .
وقتى خليفه عباسى از موضوع آگاه شد بدان رضايت نداد و نامهاى به سلطان محمود نگاشت و ازو خواست كه دبيس را از عراق به جاى ديگرى تبعيد كند .
درين باره نامههائى رد و بدل شد . و سلطان محمود در فكر سفر به همدان افتاد .
خليفه بار ديگر شكايت از دبيس را پيش كشيد و يادآور شد كه او از مردم عراق كينهخواهىهائى مىكند ، از آن جمله مىخواهد انتقام خون پدر خود را بگيرد .
خليفه ضمنا توصيه كرد كه سلطان محمود آقسنقر برسقى را از