سلطان محمود نيز به او اجازه داد .
او وقتى از پيش سلطان محمود رفت و قدم در راه نهاد ، بفكر افتاد كه منصب كنتغدى را از ملك طغرل بخواهد .
بدين فكر پيش او رفت و به دو دست اتحاد داد و توصيه كرد كه نسبت به سلطان محمود دشمنى خود را آشكار كند و گفت :
« وقتى به مراغه رسيدى ده هزار سرباز سوار و پياده در اختيار تو خواهد بود . »
ملك طغرل نيز همراه او روانه شد .
وقتى به اردبيل رسيدند دروازههاى شهر به روى آنان بسته شد و مردم از پذيرائى آنان خوددارى كردند .
ناچار از آنجا عازم تبريز شدند ، در نزديك تبريز خبر يافتند كه سلطان محمود ، امير جيوش بيك را به آذربايجان فرستاده و آن سرزمين را به او واگذار كرده . امير جيوش بيك نيز با لشكرى انبوه كه سلطان محمود در اختيارش گذارده ، در مراغه فرود آمده است .
ملك طغرل و امير آقسنقر احمديلى وقتى نسبت به صحت اين خبر يقين كردند تغيير جهت دادند و روانه خونج [ ( 1 ) ] شدند .
در آنجا نيز مردم روى خوش به آنها نشان ندادند و در برابرشان ايستادگى كردند .
درين وقت نامهاى به امير شير گير نوشتند و ازو كمك خواستند .
امير شيرگير در ايامى كه سلطان محمد سلجوقى ، پدر ملك طغرل ، زنده بود ، سمت اتابكى ملك طغرل را داشت .
كنتغدى ، پس از درگذشت سلطان محمد ، همچنانكه قبلا شرح داديم ، امير شير گير را بازداشت كرده ، و بعد سلطان سنجر او را از
هامش
[ ( 1 ) ] - خونج : شهركى است از اعمال آذربايجان - بين مراغه و زنجان ، بر راه رى و آخر ولايت آذربايجان از جانب رى ، اين شهر را كاغذ كنان نيز گويند - از ياقوت .
( لغتنامه دهخدا )