خدمت مشغول بودند مصادره مىكرد . و براى اينكه اموالشان را بگيرد در شكنجهدادن و آزار كردن آنان مبالغه مىنمود .
بيش از اندازه تنگ نظرى و پستى نشان مىداد تا جائى كه حتى چيزهاى كوچك را نيز به زور از مردم مىگرفت و از اين كار هيچگونه پروائى نداشت .
ازين گذشته ، بد اخلاق بود و به همين جهة افراد خاندان وى ، كسان وى ، و همچنين مردم از او نفرت داشتند .
بعد كار ديگرى كرد و به عماد الدين زنگى نامهاى نوشت و پيشنهاد كرد كه دمشق را تسليم وى كند و او را برانگيخت كه به - شتاب خود را به دمشق برساند و آن جا را به تصرف در آورد .
ضمنا شهر را از ذخائر و اموال خالى كرد و تمام آنها را به - شهر صرخد منتقل نمود .
فرستادگان او يكى پس از ديگرى به خدمت عماد الدين زنگى مىرسيدند و پيام او را به وى مىرساندند كه چنين بود : « اگر تو در آمدن به دمشق سستى و اهمال روا دارى ، من اين سرزمين را تسليم فرنگيان خواهم كرد . »
اتابك عماد الدين زنگى نيز بر اثر دريافت اين پيامها آماده حركت شد و به سوى دمشق روانه گرديد .
وقتى اين خبر به دمشق رسيد و موضوع نامهنگارى شمس الملوك به اتابك زنگى فاش شد ، ياران پدر و جد شمس الملوك ازين حركت بر آشفتند و آزرده خاطر شدند . و اين خبر را به مادر شمس الملوك رساندند .
مادر او نيز از شنيدن اين خبر ناراحت شد ولى خونسردى خود را ظاهرا حفظ كرد و به آنان وعده داد كه خاطرشان را ازين بابت آسوده خواهد ساخت .
بعد در انتظار فرصت نشست تا هر وقت كه پسرش از غلامان خود جدا شد و تنها ماند سزايش را بدهد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 224
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٢٤