تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
ضمنا امر كرد كه خيمه‌هاى او را در باب الخليفه برپا سازند . در همان اوقات امير بقش سلاحى و چند تن ديگر از اميران به خليفه پيوسته و خواستار خدمت به او شده بودند . خليفه نيز آنان را به كار گماشته و به ايشان دست اتحاد داده بود . تصادفا مردى را دستگير كردند كه انگشتر ملك طغرل در نزد او يافت شد . نامه‌هاى ملاطفت آميزى نيز از طرف ملك طغرل براى آن اميران آورده بود . ملك طغرل درين نامه‌ها به آن امر او وعده داده بود كه سرزمين‌هائى را به ايشان واگذار كند . وقتى خليفه چنين ديد و پى برد كه آنها با ملك طغرل رابطه دارند يكى از آنان را بازداشت كرد و اموال او را نيز گرفت . اين امير نامش اغلبك بود . ساير اميرانى كه به خدمت خليفه آمده بودند ، وقتى از بازداشت اغلبك آگاه شدند ، گريختند و به سوى اردوگاه سلطان مسعود روى آوردند . خليفه عباسى ، رسولى را به نزد سلطان مسعود فرستاد و پيام داد كه آن اميران را به وى باز گرداند . ولى سلطان مسعود چنين نكرد و براى برگرداندن آنها عذر و بهانه‌هايى آورد . اين امر به خليفه گران آمد و ميان او و سلطان مسعود بيزارى و كدورتى ايجاد كرد كه تعلل او را در همكارى و همراهى با سلطان مسعود ايجاب مىنمود . سلطان مسعود برايش پيام فرستاد و او را ملزم به اين همراهى كرد و آن را واجب شمرد . درين گير و دار خبر در گذشت برادر سلطان مسعود - ملك طغرل - به بغداد رسيد .