بوده است :
لى صديق عجبت كيف استطاعت * هذه الارض و الجبال تقله
انا ارعاه مكرما و بقلبى * منه ما ينسف الجبال اقله
هو مثل المشيب اكره رؤيا * ه و لكن اصونه و اجله
( يعنى : دوستى دارم كه در شگفتم از آنكه اين زمين و اين كوهها چگونه او را حمل مىكنند .
من از لحاظ ادب و احترام ، رعايت او را مىكنم . ولى بر قلبم از او بار گرانى است كه بارى كمتر ازين را اگر بر كوه نهند كمر كوه را مىشكند .
او مثل پيرى است كه من از رؤياى آن هم بيزارم و لكن به - پاسدارى و بزرگداشت او مىپردازم . )
اين قطعه نيز از اوست :
ساد صغار الناس فى عصرنا * لا دام من عصر و لا كانا
كالدست مهما هم ان ينقضى * صاد به البيدق فرزانا
( يعنى خردان در عصر ما بزرگ شدهاند . چنين عصرى نپاياد و مباد .
همچنان كه وقتى وزارت از ميان ميرود پياده شطرنج وزير مىشود .
مهر درخشنده چو پنهان شود * شبپره بازيگر ميدان شود . )