تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
نسبت به گروهى از اميران و بزرگان دولت سوء ظن داشت و از كيد آنان انديشناك بود . از جمله اين اميران ، عزيز الدين ابو نصر احمد بن حامد مستوفى ، امير انوشتكين معروف به شيرگير ، و پسرش عمر ، بودند . امير انوشتكين حاجب سلطان محمود بود . ابو القاسم انس آبادى چون از اين عده مىترسيد ، تصميم داشت كه همه را از ميان ببرد . بدين جهة عزيز الدين ابو نصر را دستگير كرد و به حال اسارت پيش امير مجاهد الدين بهروز در تكريت فرستاد و او هم در آن جا دستور قتل وى را صادر كرد و خونش را ريخت . امير انوشتكين شير گير و پسرش هم در ماه جمادى الاخر هر دو كشته شدند . سلطان محمود سلجوقى ، پس از مدتى بيمارى در ماه شوال از دار دنيا رخت بربست . پس از درگذشت او ، پسرش ، ملك داود به سلطنت نشست و به اتفاق وزير ابو القاسم انس آبادى و اتابك خود ، آقسنقر احمد يلى به ادارهء امور پرداخت . در تمام شهرهاى جبل و آذربايجان خطبهء سلطنت به نام او خوانده شد . در همدان و ساير شهرهاى جبل فتنه‌هائى نيز برخاست ولى بعد فرو نشست . پس از آنكه در شهرها نظم برقرار گرديد و مردم آسوده خاطر شدند و آرام يافتند ، ملك داود وزير خود را با اموالى به رى فرستاد . بدين ترتيب از جهة آن سرزمين هم كه به سلطان سنجر تعلق داشت ، ايمنى يافت . سلطان محمود هنگامى كه از دار جهان رفت ، قريب بيست و هفت سال از عمرش مىگذشت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 157 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت