نسبت به گروهى از اميران و بزرگان دولت سوء ظن داشت و از كيد آنان انديشناك بود .
از جمله اين اميران ، عزيز الدين ابو نصر احمد بن حامد مستوفى ، امير انوشتكين معروف به شيرگير ، و پسرش عمر ، بودند .
امير انوشتكين حاجب سلطان محمود بود .
ابو القاسم انس آبادى چون از اين عده مىترسيد ، تصميم داشت كه همه را از ميان ببرد .
بدين جهة عزيز الدين ابو نصر را دستگير كرد و به حال اسارت پيش امير مجاهد الدين بهروز در تكريت فرستاد و او هم در آن جا دستور قتل وى را صادر كرد و خونش را ريخت .
امير انوشتكين شير گير و پسرش هم در ماه جمادى الاخر هر دو كشته شدند .
سلطان محمود سلجوقى ، پس از مدتى بيمارى در ماه شوال از دار دنيا رخت بربست .
پس از درگذشت او ، پسرش ، ملك داود به سلطنت نشست و به اتفاق وزير ابو القاسم انس آبادى و اتابك خود ، آقسنقر احمد يلى به ادارهء امور پرداخت .
در تمام شهرهاى جبل و آذربايجان خطبهء سلطنت به نام او خوانده شد .
در همدان و ساير شهرهاى جبل فتنههائى نيز برخاست ولى بعد فرو نشست .
پس از آنكه در شهرها نظم برقرار گرديد و مردم آسوده خاطر شدند و آرام يافتند ، ملك داود وزير خود را با اموالى به رى فرستاد .
بدين ترتيب از جهة آن سرزمين هم كه به سلطان سنجر تعلق داشت ، ايمنى يافت .
سلطان محمود هنگامى كه از دار جهان رفت ، قريب بيست و هفت سال از عمرش مىگذشت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 157
مساهمون: ابن الأثير
ص١٥٧