دبيس پاسخ داد : « من بندهء خليفهام . و آمادهء فرمانبردارى او هستم . با اين وصف ابو الحسن به من پناه آورده و داخل خانهء من شده . منهم هرگز او را به كارى وادار نخواهم كرد . »
فرستادهء خليفه ، نقيب النقباء شرف الدين على بن طراد زينبى بود .
او تصميم گرفت كه از جانب امير ابو الحسن وساطت كند . لذا با او تماس گرفت و دربارهء بازگشت وى صحبت كرد و ضمانت داد كه هر چه لازم دارد برايش از خليفه بگيرد .
امير ابو الحسن پيشنهاد او را پذيرفت و گفت : « من از برادرم جدا نشدم كه به او آسيبى برسانم بلكه علت دورى من ازو وحشتى بود كه از او داشتم . البته اگر مرا مطمئن كند كه صدمهاى به من نخواهد زد ، به خدمتش خواهم رفت . »
دبيس نيز بر عهده گرفت كه شخصا وساطت كند و با او به بغداد برود و ميان او با برادرش صلح و آشتى برقرار سازد .
بدين ترتيب ، نقيب النقباء ، فرستادهء خليفه به بغداد بازگشت و خليفه را از جريان امر آگاه ساخت .
خليفه نيز درخواستى را كه از وى شده بود پذيرفت .
ولى بعد موضوع امير برسقى و دبيس و منكوبرس ، همچنانكه گفتيم ، پيش آمد و كار امير ابو الحسن را به تأخير انداخت .
امير ابو الحسن تا دوازدهم صفر 513 هجرى قمرى در پيش دبيس ماند . بعد ، از حله به واسط [ ( 1 ) ] رفت .
هامش
[ ( 1 ) ] - واسط شهرى بزرگ است به عراق . و به دو نيمه است و دجله ميان وى همى رود . و به روى جسرى است و ان در هر دو نيمه منبر است . و بناى -