سرانجام او را گرفتند و به او ، كه از شدت تشنگى كارش به جان رسيده بود ، آب دادند . آنگاه او را پيش دبيس بردند .
دبيس بيست هزار دينار به او بخشيد و او را به بغداد روانه ساخت و به خدمت خليفه فرستاد .
او وقتى به بغداد رسيد در دار العزيزه اقامت گزيد .
از هنگامى كه آنجا را ترك گفت تا زمانى كه بدانجا بازگشت يازده ماه گذشته بود .
وقتى كه به خليفه المسترشد بالله وارد شد ، پاى او را بوسيد .
خليفه نيز بر روى او بوسه داد و هر دو به گريه افتادند .
آنگاه خليفه خانهء خوبى را كه خودش پيش از خلافت در آن بسر مىبرد در اختيار او گذاشت . و خلعت و هداياى بسيار به او داد و دلش را خوش و خاطرش را آسوده ساخت .
رفتن ملك مسعود و جيوش بك به عراق آنچه ميان آنان و برسقى و دبيس روى داد
درين سال ، در ماه جمادى الاولى ، برسقى خروج كرد و با سپاهيان و ساير كسانى كه همراهش بودند در پائين رقه فرود آمد و وانمود كرد كه ميخواهد به حله برود و دبيس بن صدقه را از آنجا براند .
دبيس به شنيدن اين خبر گروه كثيرى از تازيان و كردان را گرد آورد و اموال و اسلحهء بسيار ميان آنان پخش كرد .
درين وقت ملك مسعود پسر سلطان محمد با اتابك اى ابه جيوش بك در موصل اقامت داشت . و جماعتى كه با اين دو تن بودند به آنان يادآورى كردند كه مىتوانند به عراق حملهور شوند زيرا غير از