تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
تكش دورى سلطان بديد عصيان‌گرى از سر گرفت ، ياران و هواخواهانش آميزش و در آميختگى را ترجيح ميدادند ، و ترك طاعت برادر را بنظرش خوشايند وانمود ساختند راى آنها بپذيرفت و با آنان همراه شد . و مرو الرود و غيرها را تا دژى كه نزديك به سرخس بود ، تصرف كرد . و آن دژ متعلق به مسعود فرزند امير ياخز و بكمال استحكام ساخته شده بود . در اين سوى ابو الفتوح طوسى يار نظام الملك كه در نيشابور بود ، با عميد خراسان ابو على اتفاق نظر پيدا كردند كه ابو الفتوح نامه‌اى سربسته به مسعود بن يا خز بنويسد . خط ابو الفتح شباهت بسيار به خط نظام الملك داشت و مضمون نامه چنين بود : اين نامه را در روز كذا از رى به تو نوشتم و ما فرداى اين روز رو به تو رهسپار ميشويم ، دژ را نگهدار ما در فلان شب بر دشمن تاخته او را در فشار ميگذاريم . سپس رهنوردى كه به او اطمينان داشتند بخواستند ، و دينارى چند از زر ناب بوى دادند و به او گفتند : رو به مسعود برو و هر گاه به فلان محل رسيدى در آنجا اطراق كن و بخواب و اين نامه سربسته و پيچيده شده در پارچه را بميان كمر مخفى كن طلايه‌داران تكش تو را خواهند گرفت ، و چيزى به آنها مگو تا اينكه تو را بزنند ، اگر زدند و در زدن افراط روا داشتند بگو كه من سلطان را در رى ترك كرده از وى جدا شدم چون اين مأموريت بدرستى انجام دهى بخششى شايسته از ما خواهى داشت . آن رهنورد همين كار كرد . و ماجرا همچنان كه گفتيم رويداد و او را نزد تكش برده و پيش روى او بزدند چنان كه مشرف بمرگ شد ، پس او آن نامه را چنان كه پيچيده شده بود آشكارا كرد و تسليم نمود و آنها را بياگاهند كه او سلطان و نظام الملك را با سپاهيانش در اردوگاه ترك كرد ، و اردوگاه سلطانى رو به اين نقطه در حركت است همين كه از محتواى نامه آگاه شدند و سخنان آن مرد شنيدند ، بيدرنگ از آن نقطه حركت كرده و آنچنان با شتاب دور شدند كه چادرها و چارپايان و ديكها كه بر آتش گذارده بودند . و صبر نكردند آنچه مىپختند صرف كنند ، بجاى نهاده و به قلعه « ويخ » رفتند و اين فرجى شگفت‌انگيز بود و مسعود از دژ به زير آمد و آنچه در اردوگاه