در مدرسه نظاميه و در رباط شيخ الشيوخ بناى وعظ را گذاشت . و ميان او و حنبليها فتنهها رويداد زيرا كه او دربارهء مذهب اشعرى و يارى بدان سخن ميراند و پيروان او و متعصبين كثرت پيدا كردند دشمنان او از جنيلها و گروهى كه دنبال آنها گرفتند در بازار مدرسه نظاميه قصد او كردند و گروهى را كشتند .
از متعصبين نسبت به قشيرى شيخ ابو اسحاق و شيخ الشيوخ و غيرهما از اعيان بودند و ميان دو گروه امور عظيمى جريان پيدا كرد .
در اين سال ابى اعلى بن ابى منصور بن فرامرز بن علاء الدوله ابى جعفر بن كاكويه ارسلان خاتون دختر داود عمهء سلطان ملكشاه كه همسر القائم بامر اللّه بود ، به عقد زواج خود بدر آورد .
در اين سال در جزيره و عراق و شام وباى بزرگى پديد آمد و مرگ و مير بسيار شد تا جائى كه بسيارى از خرمنهاى غلات روى زمين باقيماند و بسبب فزونى مرگ و مير كسى نبود آنها را جمعآورى كند .
در اين سال محمود بن مرداس حكمران حلب درگذشت ، و پسرش نصر به فرمانروائى نشست و ابن حيوس در قصيدهاى او را مدح كرده از جمله گفته است :
« ثمانية لم تفترق مذ جمعتها * فلا افترقت ما ذب عن ناظر شعر »
« ضميرك و التقوى وجودك و الغنى * و لفظك و المعنى و عزمك و النصر »
« و كان لمحمود بن نصر سجية * و غالب ظنى ان سيخلفها نصر »
مفاد اين ابيات به فارسى چنين است : هشت چيز است كه از زمانى كه گردشان آوردم از همديگر جدائى نداشتند و از ديد هر كس كه احساس آنها كرد جدا نماندند ، ضمير تو ، و تقوى و سخاوت و غنا ، و لفظ و معنى و عزم و پيروزى او ، محمود بن نصر را سجيهاى بود و ظن غالبم آنست كه آن را براى نصر بميراث بجاى خواهد گذارد .
نصر بن محمود گفت : به خدا سوگند اگر گفته بود نصر آن را دو برابر خواهد ( بجاى اينكه بميراث بجاى گذارد ) دو برابرش ميدادم . و دستور داد آنچه پدرش به او ميداد بدهند و آن هزار دينار بود كه در طبقى از سيم به او نياز گردند .