كه نامش اقيس بود و درست اين است كه كه او « اتسز » بوده كه نامى است تركى ، بعض مورخين شام گفتهاند كه چون اتسز بمصر رسيد بدر امير الجيوش ( فرمانده لشكريان ) سپاهيان را گرد آورد و از اعراب و غيرهم از مردم بلاد يارى خواست و گروه زيادى گرد آمدند و جنگ كردند و اتسز منهزم شد و بسيارى از همراهان و يارانش كشته شد و برادرش در آن گير و دار كشته و برادر ديگرش دستش بريده شد و به حال شكست و انهزام با عدهء قليلى از سپاهيان به شام بازگشت و به رمله رسيد و از آنجا به دمشق رفت .
و يكى كه من بوى اعتماد دارم از قول گروهى از فضلاى مصر مرا حكايت كرد : اتسز چون بمصر رسيد و در ظاهر شهر قاهره فرود آمد ، همراهانش با مردم بدرفتارى كردند و بانها ستم روا داشتند . و اموال آنها را گرفتند و كارهاى بس زشت مرتكب شدند . كدخدايان و ريش سفيدان روستاها كس نزد خليفه المستنصر باللّه علوى فرستادند ، و از آنچه بر آنها فرود آمده شكايت كردند . المستنصر بپاسخ پيام آنها گفته بود كه من از دفع شر اين دشمن زبون و ناتوان هستم و آنها ( دوباره پيام دادند و ) گفتند : ما آنچه مرد جنگى داريم نزد تو ميفرستيم كه با تو باشند و هر كس از آنها كه سلاح ندارد . از خود به آنها سلاح بده و بدان و آگاه باش كه افراد سپاهى اين دشمن خود را ايمن پنداشتهاند و در بلاد پراكنده شدهاند ، ما در يك شب بر آنها شورش ميكنيم و آنها را مىكشيم و تو نيز با هر چه از مردان كه نزد تو گرد آمدهاند . عليه آنها بيرون ميشوى و دشمن را ديگر نيروى برابرى بر تو نخواهد بود . المستنصر خواست آنها را پذيرا شد . آنان هم مردان خود بسوى او فرستادند و همگى آنها در يك شب سر برداشته شوريدند و شبيخون زدند و تا آخرين نفر آنها را كشتند و كسى از همراهان اتسز سلامت نماند مگر آنها كه با او در اردوگاه بودند ، و در آن هنگام بود كه المستنصر با سپاهيانى كه در قاهره داشت بر او بيرون شد و اتسز تاب مقاومت نياورد ، پشت بمعركه كرده رو بگريز نهاد و شر و بيدادگرى او از مردم مصر بر طرف شد .
بيان پارهاى از رويدادها
در اين سال ابو نصر ابن استاد ابو القاسم قشيرى از سفر حج به بغداد وارد شد و