تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
اتفاق چنين روى داد كه در يكى از اوقات بيشتر لشكريان كه در ماردين بودند فرود آمدند و با ياقوتى به ايلغار پرداخته و چون از غارت برگشتند ، دستور بدستگيرى و به بند كشيدن آنها داد و خود برساندن به دژ بر آنها پيشى جست و به اهالى دژ بانگ زد كه : در را بگشاييد و گر نه گردن همهء آنها را ميزنم ، ساكنان دژ خوددارى كردند ، ياقوتى يكى از آنها كه دستگير شده بودند كشت ، دژ را به او تسليم كردند و در آنجا بماند . سپس او گروهى را گرد آورد و رو به نصيبين نهاد ، و شهر جزيره ابن عمر را بباد غارت گرفت كه تعلق به جكرمش داشت ، همين كه يارانش با غنيمت باز مىگشتند ، جگرمش خود را به آنها رساند ، ياقوتى مبتلا به بيمارى شده بود كه عاجز از پوشيدن جامهء رزم و سوار شدن بر اسب بود ، او را بر اسبش سوار كرده بودند ، در آن گير و - دار تيرى به او اصابت كرد و از اسب بر زمين ، افتاد جكرمش بالاى سر او رسيد در حالى كه نفسهاى واپسين را ميكشيد و بر حال او گريست و به او گفت . ياقوتى چه چيز تو را وادار به اين كار كرد ؟ ياقوتى به او پاسخى نداد و درگذشت . همسر ارتق نزد پسرش سقمان رفت و تركمنها را گرد آورد . و بخونخواهى نواده‌اش بپاخاست ، سقمان نصيبين را كه تعلق به جكرمش داشت محاصره كرد ، جكرمش براى سقمان ، پنهانى مال بسيارى فرستاد و گرفت و رضايت داد و گفت : او ( ياقوتى ) در جنگ كشته شده و قاتل او شناخته نشده است . ماردين را بعد از ياقوتى برادرش على تصرف كرد و به طاعت جكرمش درآمد و اميرى بجانشينى خود در آنجا گمارد كه نام او نيز على بود . على والى ماردين به سقمان پيام فرستاده و گفته بود : برادرزاده‌ات ميخواهد ماردين را تسليم جكرمش كند . سقمان شخصا به ماردين رفت و آنجا را گرفت . على برادرزاده‌اش آمد و اعاده دژ را از او براى خود خواست ، سقمان به او گفت : من آن را گرفتم تا مبادا اين خاندان خرابى ببيند . و « جبل هور » را به او واگذار كرد و بدانجا نقل مكان نمود . جكرمش سالانه بيست هزار دينار به على ميداد . و همين كه عمويش سقمان