رضوان روانه كرد و او را از وضع خويش آگاه نمود كه در حصار چه سختى ميكشيد بطوريكه دچار ضعف شده و طلب يارى كرد . رضوان با سپاهى انبوه از سواره و هفت - هزار پياده كه سه هزار نفرشان داوطلب بودند بدان صوب عزيمت كردند و به قنسرين رسيدند . در اين محل بين آنها و فرنگيان مسافت كمى در ميان بود . طنكرى چون كثرت مسلمانان بود ، پيام به رضوان فرستاد و خواهان صلح شد . رضوان خواست بپذيرد ، اسپهبد صباوه مانع شد . صباوه پس از كشته شدن اياز نزد ملك رضوان آمده و مانع از صلح او با طنكرى شد . براى جنگ صف آرائى كردند ، فرنگيان بدون جنگ منهزم شدند ، سپس گفتند : برميگرديم و به آنها حمله ميكنيم ، يك جا و دسته جمعى اگر جنگ را برديم فبها المراد و گر نه ميگريزيم ، و با اين تصميم بر مسلمانان حملهور شدند . مسلمانان پايدارى نكرده رو بهزيمت نهادند و بسيار از آنها كشته و اسير شدند .
و اما پيادگان ، چون منهزم شد خود را به اردوگاه فرنگيان زده ، سرگرم تاراج شدند . فرنگيان آنها را هم كشتند و كسى از آنها نجات نيافت . مگر آن كس كه فرار ميكرد و اسير ميشد . در ارتاج هر كس بود به حلب گريخت . و فرنگيان خدا لعنتشان كند آنجا را گرفتند . اسپهبد صباوه گريخته و نزد طغتكين اتابك به دمشق رفت و در شمار ياران بدر آمد .
بيان جنگ ميان فرنگيان و مصريان
در ذى حجه اين سال ، نبردى ميان فرنگيان و مسلمانان رويداد كه هر دو طرف برابرى داشتند .
سبب آن اين بود كه افضل وزير فرمانرواى مصر ، پسر خود شرف المعالى را در اين سال بصوب فرنگيان گسيل داشته بود و او آنها را مقهور كرد و رمله را از آنها بگرفت و سپس ميان مصريان و اعراب اختلاف پديد گرديد و هر كدام از آنها مدعى شدند كه آن فتح را او كرده است . در آن اثناء گروهى از شبگردان فرنگى