ابى صفره ميشدند . نظام الملك ابا بكر محمد بن ثابت خجندى در مرو وعظ ميكرد .
وعظ او را شنيد و از سخنانش در شگفت شد و جايگاه او را در فقه و دانش بدانست .
پس او را با خود باصفهان برد و مدرس در مدرسهء او شد و منزلتى بلند پايه يافته و از رفاه و وسعت معيشت دنيوى برخوردار بود ، و نظام الملك با او رفت و آمد داشت و بديدارش ميرفت .
در اين سال ساغر بيك ، در ما وراء النهر گروه انبوهى گرد آورد . او از زاد و رود خانان بود و قصد محمد خان كرد كه سلطان سنجر سمرقند را به او داده بود .
و با محمد خان بجنگ و ستيز به منظور تصرف سمرقند پرداخت . محمد خان در پيش او ضعيف شد و براى سلطان سنجر پيام فرستاد و طلب يارى كرد . سنجر رو به سمرقند نهاد .
ساغر بيك را آزاد و دور كرد . ساغر بيك از سلطان سنجر بيمناك شد و كس فرستاد و از سنجر زينهارى خواست و طلب عفو نمود . سلطان سنجر خواستهء او را پذيرفت و ساغر بيك نزد سلطان حاضر شد و صلح ميان او و محمد خان برقرار و هر كدام براى ديگرى سوگند ياد كردند كه وفادار بقرار صلح باشند و سلطان سنجر به خراسان برگشت و در ربيع الاول سال چهار صد و نود و هفت بمرو رسيد .
در اين سال ابو المعالى الصالح ساكن باب الطاق ( در بغداد ) درگذشت . از دنيا به كم آن قناعت كرده بود و داراى كراماتى آشكارا بود
.
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 341
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٤١