و اما در آباديهاى بطايح در بعضى نقاط بنام بركيارق و در برخى ديگر بنام محمد خطبه خوانده ميشد .
و اما در بصره در سراسر آن براى هر دوى آنها خطبه ميخواندند .
و در خراسان ، در سراسر آن خطبه بنام سلطان سنجر خوانده ميشد ، بعلاوه برادرش محمد و حدود آن از گرگان تا ما وراء النهر بود .
چون سلطان بركيارق ملاحظه نمود كه مالى در دست ندارد ( خزانه تهى شده ) و آزمندى سپاهيان بيش گرديده است . قاضى ابا المظفر گرگانى حنفى و ابا الفرج بن عبد الغفار همدانى معروف به صاحب قراتكين را به رسالت براى تقرير قواعد صلح نزد برادرش محمد فرستاد ، و آن دو نفر بصوب مأموريت خويش رفتند ، سلطان محمد نزديك به مراغه اقامت داشت .
رسولان چون بحضورش رسيدند ، رسالت خود را بيان كردند و او را ترغيب در امر صلح و فضيلت آن نمودند و متذكر شدند كه چگونه ويرانى بلاد را در برگرفته و دشمنان اسلام در اطراف زمين طمع ورزيدهاند . محمد سخنانشان پذيرفت و رسولانى « متقابلا » از جانب خود فرستاد ، و كار ميان آنان استوار گرديد . و هر يك براى ديگرى سوگند ياد كرد و قاعده بر اين قرار شد كه : سلطان بركيارق در نواختن كوس اعتراض نكند . و بلادى كه از آن او گرديده ، ياد نكند و هيچيك از طرفين براى ديگرى مكاتبه نكند ، و مكاتبات بين دو وزير باشد . و هيچكس از افراد سپاهى را كه قصد يكى از آنها كه ميخواهد بكند و به او به پيوندد ، هيچكدام معارض او نباشند ( آزادى عمل در اختيار تبعيت از يكى از دو طرف م . ) و سلطان محمد راست مرز از رودخانه معروف به سپيد رود تا باب الابواب و دياربكر و جزيره و موصل و شام و از بلاد عراق بلاد سيف الدوله صدقة .
بركيارق اين شرايط و قرار را بپذيرفت ، و اختلاف ميانشان بر طرف گرديد و سلطان محمد كس به اصفهان گسيل داشت و بهواخواهان خويش امر كرد اصفهان را ترك گويند و آن را به ياران برادرش تسليم كنند و سلطان بركيارق باصفهان
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 344
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٤٤