كسب اطلاع مينمود و پشيمان گرديد كه قصد اين جهت را كرد . همين كه مدت زمانى برفت و از چوپانى دربارهء راهى كه ميخواست در پيش گيرد پرسيد و از ترس اينكه مبادا چوپان به او دروغ گفته باشد او را هم با خود به راه انداخت و همچنان ميرفت تا به نزديكى هرات رسيد ، در آنجا درگذشت و مرد . كندغدى از غلامان زر خريد تتش بن الب ارسلان كه برادرش ملكشاه چشمان او را ميل كشيد و در تكريت زندانيش كرده بود ، حادثهء او را پيش از اين بيان كرده بوديم .
بيان تصرف سمرقند بوسيلهء ملك محمد خان
در اين سال سلطان سنجر ، محمد ارسلان خان بن سليمان بن داود بغراخان را از مرو احضار كرد و سمرقند را پس از كشته شدن قدرخان بوى داد . محمد خان از زاد و رود خانهاى ما وراء النهر و مادرش دختر سلطان ملكشاه بود و از ملك نياكانش رانده شده بود و قصد مرو نمود و تاكنون در آنجا مقيم بود .
همين كه قدرخان كشته شد ، سنجر سمرقند را با توابعش به او واگذار كرد و و سپاهيان بسيارى با وى همراه كرد و آنها از رود گذشتند ، سپاهيانى كه در تمام آن بلاد بودند اطاعتش نمودند و شأن او بزرگى يافت و هواخواهانش افزون گرديدند ، الا اينكه او اميرى كه نامش « هاغوبك » و منصوب به كار كرده بود ، مزاحم او گرديد و در تصرف ملك طمع ورزيد . و محمد خان را با او جنگ و پيكارها بود كه در پارهاى موارد نياز به طلب يارى از سپاهيان سنجر كرد .
بخواست خداى بزرگ بعدا رويدادهاى آن را خواهيم بيان كرد .
چون محمد خان آن بلاد را متصرف شد بنا بسفارشى كه سنجر به او كرده بود ، نيكرفتارى با مردم را پيشنهاد خود ساخت و از خونريزى اجتناب ورزيد .
و درگاهش مقصد ( نيازمندان ) و پيشگاهش ملجأ ( پناهجويان ) گرديد
.