تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
آن سنجر ترمذ را محاصره كرد . كندغدى در آنجا بود و زينهار خواست . سنجر به او امان بخشيد ، و از ترمذ بيرون شد و شهر را تسليم كرد . سنجر به او امر كرد كه ترك بلاد او گويد و كندغدى به غزنه رفت . علاء الدوله حكمران غزنه او را گرامى داشته و نزد او جايگاهى بلند و بزرگ پيدا كرد . اتفاق چنين رويداد كه حكمران غزنه قصد چيره شدن بر « اوتان » كرد و آن ناحيتى كوهستانى با كوههاى بلند بود و از غزنه چهل فرسنگ فاصله داشت . مردم آن ناحيت عليه علاء الدوله عصيان ورزيده بودند و در دژهاى خود پناهنده شده بودند . راه رسيدن به آنها نيز بس دشوار ميبود . سپاهيان علاء الدوله با آنها جنگيده ولى به چيزى دست نيافته بودند . كندغدى منفردا با آنها وارد پيكار شد و و سخت بجنگيد و بر آنها پيروزى يافت و غنائم آنان را گرفت و براى علاء الدوله برد . او چيزى از آن غنائم نپذيرفت و به خود او واگذار كرد . لشكريان در خشم شدند و به كندغدى رشك بردند ، هم بسبب نزديك شدن او به سرور خودشان و هم از نفاق و دو روئى او به علاء الدوله مشورت دادند كه او را دستگير كند و گفتند : ما از او تأمين نداريم كه قصد پاره‌اى از اماكن نمايد و در كار دولت عملى انجام دهد كه تلافى آن امكان‌پذير نباشد . علاء الدوله گفت : من نيت شما را تحقق ميبخشم و لكن آن كس كه او را دستگير كيست ؟ من از آن ميترسم كه بشما امر كنم او را دستگير كنيد و از او بشما صدمه‌اى برسد كه مفتضح شويد . گفتند : صواب چنين باشد كه او را بحكومت ولايتى بفرستيد ، هر گاه بدان صوب برفت ، او را دستگير كنند . علاء الدوله تمشيت امور دو قلعه را كه عادتا كسانى كه موضع ترس و بيم بودند ، در آن قلعه زندانى ميشدند واگذار كرد و كندغدى بدان ناحيت روى نهاده برفت . همين كه نزديك به آن قلعه رسيد بدانست كه از او چه ميخواهند ، پس تمام اموال خود را كه بهمراه داشت بسوزاند و شتر خود را نيز سربريد و يكه و تنها به راه افتاد . در مدتى كه در غزنه اقامت داشت از جاده‌ها و شاخه‌هاى آن پرسش كرده