مردم عامه هم در واسط با سپاهيان اتفاق نمودند و زشتترين ناسزاها به او گفتند وى چون از آنها نوميد شد به بصره برگشت . واسطىها از سمت ديگر بموازات او حركت كردند . اسماعيل به « عمر » رسيد او گروهى از يارانش را از سمت بالاى شهر عبور داد و گمان ميكرد شهر خالى از سكنه است و مردم بيرون رفتهاند . چون كثرت عدهاى كه بموازات در حركت بودند به نظر آورد ، شهر را خالى از سكنه گمان كرد و بدين گمان در انديشهء آتش زدن شهر بود كه هر گاه تركها ( ساكنان شهر ) برگردند او هم از پشت سر آنها را غافلگير كند . گمان او در اين باره خطا بود زيرا كه عامه بر كرانه دجله و مهتران آنها در شهر و گروه آخرى آنها با تركها بموازات او در حركت بودند .
همين كه يارانش عبور كردند ، تركها كه عامه هم با آنها بودند ، عليه آنان بجنگ پرداختند . سى نفر از آنها را كشته عدهء بسيارى را هم اسير كردند و بقيه خود را در آب انداختند . از اين رهگذر مصيبتى بر اسماعيل رويداد كه گمان وقوع آن نميكرد و اعيان يارانش به بند اسارت گرفتار شدند و به بصره برگشت و بازگشت او براى وى سعادتى بود ، زيرا در همان موقع امير ابو سعد محمد بن نصر بن محمود قصد بصره كرده بود ، و امير ابو سعد را متصرفاتى گسترده در آن حوزه بود : نيمى از عمان و جنابه و سيراف و جزيره بنى نفيس را داشت .
سبب اينكه ابو سعد قصد بصره نمود اين بود كه با اسماعيل شخصى همراه بود كه او را جعفرك ميگفتند و ديگرى كه اسمش زنجويه بود و مرد سومى ابى الفضل ابلى ناميده ميشد . آنان اسماعيل را به طمع انداختند كه ناوگانى بسازد و رزمجويان دريائى در آنها جاى دهد و بجنگ با ابى سعد و غيره برود . اسماعيل بيست و چند ( فروند ) كشتى جنگى بساخت و همين كه ابو سعد آگاه شد گروه زيادى از ياران خود را با حدود پنجاه فروند كشتى بصوب بصره گسيل داشت و آنها وارد دجله در بصره ، در همين سال شدند و در آنجا به حالت جنگ لنگر انداخته و بر گروهى از هواخواهان اسماعيل ظفرياب شدند و دژبان قلعهء ابله را كشتند و با خاندان برسق در خوزستان مكاتبه كردند و خواستند سپاهيانى به يارى آنان بفرستند كه در گرفتن بصره با آنها
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 314
مساهمون: ابن الأثير
ص٣١٤