پيچيده و در خوى به خاك سپردند .
سنقرچه و اكثر سپاهيان بموصل رفته ، و آنجا تسليم او شد و سه روز در موصل اقامت كرد . پيش از آن اعيان موصل با موسى تركمن كه در حصن كيفا بنمايندگى كربوقا اقامت داشت مكاتبه كرده و از وى خواسته بودند كه بسوى آنها بيايد تا شهر را تسليم او كنند . موسى با شتاب رو بموصل رفته ، سنقرجه از وصول او آگاه شد و گمان كرد كه آمده است تا خدمتى براى او انجام دهد و بيرون شد تا با اهالى شهر از او پيشواز كرده باشد . همين كه بهم نزديك شدند ، هر يك از آنها از اسب به زير آمد و همديگر را در آغوش گرفته و بر مرگ قوام الدوله گريستند و سپس دوش بدوش به راه افتادند .
در جمله گفتگوهائى كه سنقرجه با موسى حين حركت داشت گفت : مقصود من در مورد آنچه كه سرور ما ( كربوقا ) از مسند و منصب و اموال و ولايات داشت مال شما و در حكم شماست .
موسى به او گفت : ما كى هستيم كه مناصب و جايگاهها از ما باشد ؟ در اين امور فرمان با سلطانست كه هر ترتيب كه ميخواهد ميدهد و هر كس را كه برميگزيند سرپرست امور مىكند .
در اين باره بين آنها بگو مگوها شد ، سنقرجه شمشير خود گرفته بر سر موسى زد و او را زخمى كرد . موسى خود را از اسب به زمين انداخت و سنقرجه را بر زمين انداخت . پسر منصور بن مروان كه پدرش حكمران دياربكر بود با موسى همراه بود ، دشنهاى را قبضه نموده و بر سر سنقرجه زد و آن را از بدنش جدا كرد . موسى وارد شهر شد و ياران سنقرجه را خلعت بخشود و دلهاشان بدست آورد و ولايت از آن او شد .
چون شمس الدوله جكرمش حكمران جزيرهء ابن عمر اين خبر شنيد ، قصد نصيبين نمود و آنجا تسليم او شد . موسى هم از اين سوى قصد جزيره كرد ، همين كه جكرمش به او نزديك شد ، سپاهيان نسبت بموسى خيانت كرده و به جكرمش پيوستند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 316
مساهمون: ابن الأثير
ص٣١٦