تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
و در حسن بندگى و طاعت فرو گذار نميكنم . خواسته او پذيرفته نشد و رابطه قطع شد . صدقة مأمور بكوفه فرستاد و نمايندهء سلطان كه در آنجا بود طردش كرد و آنجا را مزيد بر قلمرو حكومتى خود نمود .

بيان رسيدن سلطان محمد به بغداد و رفتن سلطان بركيارق از آنجا

در بيست و هفتم ذى حجه اين سال سلطان محمد و سنجر به بغداد رسيدند . سلطان محمد پس از چيره شدن بر همدان و غيرهما ، روى به بغداد نهاد . همين كه به حلوان رسيد ، ايلغازى پسر ارتق با سپاهيان خويش نزد او رفتند و ايلغازى كمر به خدمت بست و خوش خدمتى كرد . سپاه محمد زياده بر ده هزار سوار سواى پيروانش بود . همين كه اين اخبار رسيد ، بركيارق به سختى مريض بود و خواص او شب و روز ميلرزيدند ، يارانش مبهوت مانده و ترسيده و مضطرب بودند و متحير شدند چه بايدشان كرد . بركيارق را در محفه ( برانكاد . م ) گذارده به سمت غربى بغداد عبور كرده در رمله فرود آمدند . در بركيارق چيزى جز نفسى كه ميآمد و ميرفت نمانده بود . يارانش يقين بمرگ او نمودند و دربارهء تكفين و تدفين او و موضع آن با هم مشورت كردند . در اين حال و گفتگو بودند كه ناگاه بركيارق به آنان گفت : من خود را چنان مىبينم كه نيرو يافته‌ام و تحرك من در افزودگى است . يارانش خوشدل شدند و رفتند سپاهى ديگر كه آخرين گروه بودند ، رسيدند . هر دو گروه يك ديگر را در اين سوى و آن سوى دجله ميديدند . دجله بين آنها فاصله بود . تيراندازيها از دو طرف جريان داشت بيشتر سپاهيان محمد يا باطنيه آنان را ناسزا ميگفتند و نكوهش ميكردند . اينها در راه خود ، بلاد را تاراج كرده تا به واسط رسيدند . سلطان محمد وارد بغداد شد و در دار المملكه فرود آمد . فرمان خليفه المستظهر باللّه بوى رسيد كه متضمن بد آمدن از سوء سلوك بركيارق و همراهانش
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 283 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت