كرد كوه فرار كردند و سپاه آنچه توانستند از بلاد و آباديها را خراب و تباه نمودند و قحط و غلاء در آن نواحى گسترش يافت تا جائى كه مردم گوشت مردار و سگها و بعضى بعض ديگر را ميخوردند ! از آن نواحى رو به رى نهادند و چون بدانجا رسيدند نظاميه و هواخواهان نظام الملك . و غيرهم به آنها پيوستند ، و جمعشان كثرت پيدا كرد و شوكتى بزرگ يافته و هيبت آنها در دلها جاى گرفت .
بيان آنچه سلطان بركيارق كرد و ورود او به بغداد
پس از انهزام سلطان محمد . سلطان بركيارق در رى رحل اقامت افكند .
سپاهيان بسيار گرد او جمع آمدند ، و حدود يكصد هزار سوار همراه وى شد . سپس از جهت تامين سيورسات دچار تنگى شدند و سپاهيان پراكندند . دبيس بن صدقة نزد پدرش برگشت . ملك مودود بن اسماعيل فرزند ياقوتى در آذربايجان بر سلطان خروج كرد ، نوام الدوله كربوتا را با ده هزار سوار بدان صوب گسيل داشت . امير اياز اجازه گرفت به همدان و به خانهء خود رود و ماه رمضان را در آنجا روزهدار باشد و بعد از عيد فطر برگردد ، به او اجازه داده شد برود ، و بدين ترتيب بود كه سپاهيان پراكنده شدند و سلطان با عدهء كمى باقى ماند .
همين كه آگاه شد برادرانش سپاهيان گرد آورده و سربازان آماده كردهاند ، و اينكه چون آگاه شدهاند كه فقط عدهء كمى با او ( بركيارق ) بجاى ماندهاند . پس هر دوى آنها ( محمد و سنجر ) به شتاب هر چه تمامتر طى منازل و مراحل نمودند تا پيش از آنكه او موفق به گرد آوردن سپاهيان خويش و سايرين گردد ، خود را به او برسانند همين كه نزديك شدند بركيارق از محل خود ( رى ) بدور شد . كسانى كه از وى بيمناك بودند به او طمع ورزيدند و كسانى هم كه بوى اميدوار بودند نوميد شدند . بركيارق رو به همدان رفت كه با اياز ديدار كند ، در عزيمت بدان سوى آگاه شد كه اياز به سلطان محمد نامه نوشته كه همراه وى باشد و در جمله ياران او قرار گيرد و چون بر حوزهء حكومتى خويش كه همدان و غيرها باشد ميترسيد از دست بدهد ، بركيارق چون آگاه از رابطهء