تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
در متن است و نه در ترجمه . م ) الاغر ابا المحاسن وزير بركيارق را آزاد و عنوان عميد بغداد را براى او تضمين كرد . بوى دستور داد دربارهء عزل وزير خليفه عميد الدوله بن جهير گفتگو كند . ابا المحاسن از اردوگاه به سمت بغداد حركت كرد عميد الدوله ( از مأموريت او ) آگاه شده و به اسپهبد صباوه پسر خمارتكين دستور داد . در راه الاغر رفته او را بكشد . اسپهبد در جنگ با بركيارق حاضر معركه بود . چون سپاه بركيارق منهزم شد و قصد بغداد كرد . و بنا بدستور عميد الدوله در راه الاغر ابى المحاسن پيشرفته او را نزديك به بعقوبا بديد و بر سر همراهانش بتاخت . الاغر به روستائى رفته و در آنجا پناهنده شد . چون اسپهبد صباوه اين بديد ، براى او پيام فرستاد و گفته بود : تو وزير سلطان بركيارق بودى و من مملوك ( زر خريد ) او هستم ، اگر در خدمت او باقى هستى ( يعنى وفادارى ) بيرون شو تا با همديگر به بغداد برويم و اقامهء خطبه بنام سلطان كنيم و تا سرورى كس با تو مخالف نخواهد بود و اگر جواب ندادى چيزى ديگر بين ما حاكم نخواهد بود ، الاغر پذيرفت و با هم ديدار كردند . صباوه دستورى كه عميد الدوله براى كشتن او بوى داده بود به ابا المحاسن گفت : آن شب را بروز آوردند الاغر به امير ايلغازى پسر ارتق پيام داد . او در اين سفر با الاغر همراه بود . و در راذان از وى جدا شده بود ، همانشب به آنجا رسيد در اين هنگام بود كه صباوه نوميد شد و او را ترك كرد . الاغر به بغداد رسيد و دربارهء عزل عميد الدوله گفتگو كرد . پس او در رمضان عزل و بيست و پنجهزار دينار از دارائى او گرفتند و خود و برادرانش دستگير شدند . عميد الدوله تا شانزدهم شوال معزول و در زندان دار الخلافه درگذشت . مولد او در محرم سال چهار صد و سى و پنج و مردى خردمند و با دهش و بردبار بود الا اينكه بسيار خودبزرگ‌بين بود . گوئى سخن بشمارش ميگفت