تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
آن زن ميرفت و او نيازهاى خود عرضه ميداشت و گوهر آئين آنها را برمىآورد . بستگان آن زن خير بسيار از او ديدند . ابو كاليجار او را با پسرش ابى نصر به بغداد فرستاد . همين كه سلطان طغرل‌بيك ابو نصر را دستگير كرد . گوهر آئين با او به قلعه طبرك رفت . چون ابو نصر درگذشت به خدمت آلب ارسلان انتقال پيدا كرد و موقعى كه يوسف خوارزمى آلب ارسلان را زخمى كرد و گوهر آئين با جانبازى از آلب ارسلان حفاظت كرد . آلب ارسلان واسط را به اقطاع بوى داده او را شحنهء بغداد كرد ، همين كه آلب ارسلان كشته شد پسرش تكش ، گوهر آئين را ببغداد فرستاد و او از بغداد حامل خلعتها و فرمان پادشاهى ملكشاه از ( خليفه ) بود . ملكشاه نفوذ در كار و شايستگى كه از او ديده بود ، در هيچ خادمى پيش از او نديده بود . او با نفوذ و قدرت تمام بود اعيان امراء طاعتش ميكردند و او به آنها خدمت ميكرد ، مردى بردبار ، با دهش و نيكرفتار بود . هيچكس از مردم قلمرو حكومتى خويش را مصادره نكرد و مناقب او بسيار است .

بيان حال سلطان بركيارق پس از هزيمت و انهزام او از برادرش سنجر ايضا و كشته شدن امير داذ حبشى

چون سلطان بركيارق از برادرش سلطان محمد شكست خورد و منهزم گرديد خود با پنجاه سوارى كه همراه داشت قدرى پيش رفت . از كوفتگى فرود آمد و استراحت نمود و قصد رى كرد و از آنجا به كسانى كه ميدانست او را ميخواهند و دولت او را ترجيح ميدهند ، نامه نوشت و دعوتشان كرد . گروهى با صلاحيت گرد او جمع آمدند . و به اسفرائين رفت و به امير داذ حبشى پسر التونتاق از دامغان نامه نوشت و او را دعوت كرد اميرداذ به او جواب داد كه در نيشابور باشد تا بوى برسد . در آن موقع بيشتر خراسان و طبرستان و گرگان در دست امير داذ بود . همين كه