تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
بركيارق به نيشابور رسيد رؤساى آنجا را دستگير و با آنها بيرون شد و بعد هم آزاد شان كرد . ابى محمد و ابى القاسم بن ابى المعالى جوينى به عميد خراسان متمسك شدند . اما ابى القاسم در دستگير شدنش مسموم درگذشت . قبلا گفته بوديم كه در سال چهار صد و نود و دو كشته شد . بركيارق بازگشت و امير داذ را بخواست . او متعذر شد باينكه سلطان سنجر با سپاهيان بلخ قصد بلاد او كرد . و از سلطان بركيارق درخواست كرده بود خود را برساند كه عليه ملك سنجر او را يارى كرده باشد . بركيارق با يك هزار سوار بسوى او رفت . از ورود او جز امراى بزرگ از ياران سنجر كسى آگاه نشد و امراى كوچك آگاه نشدند كه مبادا فرار كند . امير داذ بيست هزار سوار رزمجو داشت . از پياده‌هاى باطنيه پنجهزار نفر در آنها بود . نبرد بين بركيارق و برادرش سنجر در بيرون « نوشجان » رويداد . امير بزغش در ميمنه سپاه سنجر و امير كند كز در ميسرهء آن و امير رستم در قلب بركيارق بر رستم حمله‌ور شد . با ضربتى او را كشت يارانش و ياران سنجر منهزم شدند و سپاه سرگرم غارت شد . در اين گير و دار بزغش و كذكز به آنها حمله كردند و آنها را به حال انهزام بكشتند و پياده‌ها نيز به تنگه‌اى بين دو كوه منهزم شده ، آب در آن تنگه انداخته ، هلاكشان كردند ، و هزيمت ياران بركيارق انجام شد . بركيارق موقعى كه در وهله نخست ياران سنجر را منهزم كرد مادر برادرش سنجر را گرفت ولى ترسيد او را بكشد ، پس او را احضار كرد و از وى دلجوئى نمود و گفت : من تو را گرفتم تا اينكه برادرم سنجر اسيرانى كه نزد او هستند آزاد كند . و تو هم شأن مادر من نيستى كه تو را بكشم . همين كه سنجر اسيران را آزاد كرد . بركيارق هم مادر او را آزاد نمود . امير داد به يكى از روستاها گريخت ، يكى از تركمنها او را دستگير كرد . امير داذ خود را يكصد هزار دينار خريد كه آن تركمن آزادش كند و نكرد و او را نزد بزغش برده بزغش او را كشت .