بركيارق بگرگان و سپس بدامغان رفته و از آنجا وارد دشت ( گويا مقصود تركمن صحرا باشد م . ) شد و در بعضى مواضع ديده شد كه با او هفده سوار و يك ( شتر ) جمازه همراه بودند ، سپس جمع او كثرت پيدا كرد و با سه هزار سوار حركت كرده از جمله كسانى كه با او بودند : جاوولى سقاوو او غيره بودند و با مكاتبه با اهالى اصفهان به آنجا رفت . سلطان محمد شنيد و بر او پيشى گرفت و باصفهان رفت .
بركيارق برگشته به سميرم رفت .
بيان فتح شهر سفاقس بوسيله تميم بن معز
در اين سال تميم بن معز شهر سفاقس را گشود . حكمران آنجا حمو بود كه برگشته آنجا را گرفته و بر آن مسلط شده بود و كار حمو با وزيرى كه نزد او رفت بزرگ و سخت شد . آن وزير از دبيران المعز بود ، و داراى حسن رأى و تدبير بود و دولت حمو بسبب وجود او استوار گرديد و شأنى بزرگ يافت . تميم كس فرستاد او را بخواست و وعده و نويد بوى داد و در استمالت و جلب او مبالغه كرد ، تميم سپاهى براى محاصره سفاقس گسيل داشت و به سركردهء سپاه دستور داد آنچه در پيرامون وجود دارد بسوزاند و درختان را ببرد ، مگر آنچه را كه تعلق به آن وزير دارد ، چه كه نميخواهد متعرض او بشود ، و در صيانتش بسيار سفارش كرد . سركردهء سپاه آنچه امير تميم به او دستور داده بود انجام داد . همين كه حمو ، ديد كه بر املاك مردم چه رفته ، باستثناى آنچه بوزير تعلق دارد او را متهم كرد و كشت . با كشتن او شيرازه حكومتش گسيخته شد . و سپاه تميم شهر را گرفتند و حمو از آنجا بيرون شد و نزد مكن بن كامل رحمانى رفت . همانجا اقامت كرد . رحمانى به او نيكى كرده و نزد او بود تا اينكه درگذشت .
بيان عزل عميد الدوله از وزارت خليفه و درگذشت او
چون مؤيد الدوله وزير سلطان محمد ( در دو باب پيش از اين مؤيد الملك گفته شده و در اينجا مولف او را مؤيد الدوله ناميده است . مقصود اينكه اگر اشتباهى باشد