بيان مخالفت و خروج امير اميران در خراسان
در اين سال موقعى كه سلطان بركيارق در خراسان بود . اميرى كه نامش محمد بن سليمان و معروف به امير اميران و پسر عم ملكشاه بود ، سر به مخالفت برداشت و رو بسوى بلخ نهاد و از فرمانرواى غزنه خواست به او يارى كند و او با لشكريان زياد و پيل جنگى او را يارى كرد و با او شرط كرد كه در تمام نقاطى كه فتح مىكند بنام او خطبه خوانده شود . پس امير اميران قوى شوكت گرديد ، و دست اندازى به بلاد كرد .
ملك سنجر فرزند ملكشاه بطور زبده ( با سپاه خود ) بىآنكه امير اميران آگاه شود .
بر وى بتاخت و در تنگنايش گذاشته و ساعتى بين آنها جنگ شد . و در نتيجه امير اميران اسير گرديد و او را نزد سنجر بردند امر كرد چشمان او را ميل بكشند .
بيان عصيان امير قودن و يارقطاش عليه سلطان و گماردن حبشى بر خراسان
در اين سال يارقطاش و قودن عليه سلطان بركيارق عصيان ورزيدند .
سبب آن اين بود كه امير قودن در جمله همراهان امير قماج بود . و او درگذشت و سلطان در مرو بود ، قودن دچار وحشت شد و تمارض كرد . در رسيدن بمرو تأخير روا داشت و بعد از عزيمت سلطان به عراق بمرو رفت . از جمله امراى سلطان اميرى بود كه اكنجى ناميده ميشد ، و سلطان او را باستاندارى خوارزم تعيين و ملقب به خوارزمشاه كرد . او سپاهيان خود گرد آورد و با ده هزار سوار براى پيوستن به سلطان حركت كرد ، خود او با سيصد سوار از جمع سپاهيان پيش افتاده و به مرو رسيد و در آنجا سرگرم به ميخوارگى شد . در آن اثناء قودن و امير ديگرى كه نامش يارقطاش بود . اتفاق به كشتن او نمودند ، و پانصد نفر گرد آورده او را در تنگنا قرار داده كشتند و رو به خوارزم نهادند و در وصول بدانجا چنان وانمود كردند كه سلطان آنها را بحكومت آنجا گمارده و آنجا را گرفتند .
خبر به سلطان رسيد ، و چون به او اطلاع داده بودند كه امير انر و