تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
فرماندهى سپاهيان داشته . و قصد بلاد دشمنان كرده . و بجنگها دست برده و شهر « منقشلاق » را تصرف كرده بود . چون بجانشينى پدر نشست سلطان سنجر او را نزديك به خود ساخت و بزرگداشت و تكيه ببازوى او نمود و او را بهمراه خود به سفرها و جنگها برد و اتسز شايستگى و شهامت خويش نشان داد ، تقدم و بلندى جايگاهش افزون گرديد . اين آغاز پادشاهى دودمان خوارزمشاه تكش و فرزندش محمد بود كه تاتارها چنان كه بخواست خداى بزرگ ياد خواهيم كرد . عليه او به حركت درآمدند .

بيان جنگ ميان رضوان و برادرش دقاق

در اين سال ملك رضوان به دمشق عزيمت كرد . دقاق برادرش در دمشق حكومت داشت رضوان ميخواست آنجا را از او بگيرد . همين كه به دمشق نزديك شد و استحكام و دست نيافتن بدان را دريافت آگاه از عجز خويش در تسخير آن كرديد و از آنجا به نابلس كوچ كرده و به بيت المقدس رفت آنجا را بگيرد . گرفتن آنجا هم امكان‌پذير نشد . سپاهيان از او جدا شدند ، و برگشت و باغيسيان حكمران انطاكيه و جناح الدوله با او بودند . پس از آن باغيسيان رضوان را ترك كرده قصد دقاق نمود . و محاصره رضوان برادر او را در حلب ، در ازاء آنچه رضوان كرده بود ، خوشايند وانمود ساخت . دقاق هم سپاهى گرد آورد رو به حلب نهاد و باغيسيان هم با وى بود . رضوان ( پس از آگاهى از حركت آنها ) پيكى نزد سقمان پسر ارتق كه در سروج حكومت داشت فرستاد و از او طلب يارى كرد ، او هم با گروهى انبوه از تركمانها به يارى رضوان شتافت و او رو به برادرش دقاق نهاد و در قنسرين با يك ديگر روبرو شدند و نبرد كردند و دقاق و سپاهش منهزم گرديده و چادرها و هر چه در آنها يافته ميشد غارت شد و رضوان به حلب برگشت . سپس اتفاق بر اين نمودند كه در دمشق خطبه بنام رضوان پيش از دقاق خوانده شود و همچنين در انطاكيه ، اين رويداد بسال سيصد و هشتاد و نه رخ داد .