تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
پاك كن ميگذشت . بگريست و از خداى بزرگ تمنا كرد كه از فضل خويش او را بىنيازى ببخشد . صدقه بسيار ميداد در رمضان پانزده هزار صدقه ميبخشود . در ديوان او نام بسيارى از فقراء در سراسر ممالك او ثبت و ضبط بود كه بانان مستمرى و صلات ( جوايز ) ميداد . در تمام بلادش نه جنايتى و نه مصادرهء ( اموالى ) وجود نداشت . از رعايا قانع بگرفتن خراج اصيلى بود و محض ارفاق باحوال آنان خراج را در سال دو بار ( در دو قسط ) ميگرفت . يكى از سخن‌چينان دربارهء نظام الملك وزير او نامه‌اى به او نوشت و در آن گفته بود كه نظام الملك در ممالك او چه مال و منالى داراست و آن را در نمازگاه او گذاشته بود . الب ارسلان آن را بديد و خواند ، سپس نامه را به نظام الملك داد و به او گفت : اين نامه را بگير ( و بخوان ) اگر آنچه نوشته است درست باشد ، اخلاق خود را تهذيب كن و اصلاح حال خود نما و اگر دروغ است لغزش آنها را ببخش و بكارى آنها را بگمار تا بسبب اشتغال از سعايت نسبت بمردمان باز مانند . از پادشاهان ديگر سلوكى از اين بهتر ياد نشده است . الب ارسلان تاريخ ملوك و آداب آنان و احكام شريعت را بسيار ميخواند . و چون حسن سيرت او بين ملوك شهرت يافت و حفظ عهد و پيمان او زبانزد همگان شد . به اطاعت از او ، پس از امتناع ، اذعان نموده و گردن نهادند . و از اقاصى ما وراء النهر تا اقصاى شام بحضور او رسيدند . توجه و عنايت بسيار بكوتاه داشتن دست افراد سپاهى از اموال رعيت داشت . يك بار آگاهى پيدا كرد يكى از خواص غلامان او از يكى از روستاها جامگان ربوده است . آن غلام را دستگير كرد و به دار آويخت . مردم به خود لرزيدند و از تجاوز به دارائى ديگران دست بكشيدند . مناقب او بسيار است و اين كتاب بيان بيش از اين را نشايد . فرزندانى كه الب ارسلان از خود بجاى گذاشت عبارتند از : ملكشاه كه همو بعد از وى پادشاه شد . و اياز و تكش و بورى برش و تتش و ارسلان ارغو ، و ساره و عايشه