كسدت علينا بالشآم و كلما * قل النفاق تعطل الصناع
فاتاك يحملها اليك تجارها * و مطيها الامال و الاطماع
حتى اناخوها ببابك و الرجا * من دونك السمسار و البياع
فوهبت ما لم يعطه فى دهره * هرم و لا كعب و لا القعقاع
و سبقت هذا الناس فى طلب العلى * فالناس بعدك كلهم اتباع
يا بدر اقسم لو بك اعتصم الورى * و لجوا اليك جميعهم ما ضاعوا
مفاد اين ابيات به فارسى چنين است : ما بازرگان هستيم و اين بند و بار ما ( اشارت به همان رقعه است م . ) گوهرى است كه بخشايندگى تو خريدار آنست ، دل است و به گوش ( هوش ) بازرسى كن كه آن را گوهرى خواهى ديد كه گوشها آن را گزين ميسازند ، بسوى تو آمدند و بازرگانانش آن ( سخن ) را براى تو بهمراه آورده و هدفشان اميدها و چشمداشتى است كه دارند ، تا آنجا كه همگان بر در ( دولت سراى ) تو گرد آمدند و كه جز تو خريدار ( سخن ) اميدوارند نبوده باشد . آنچه تو بخشيدى روزگاران چنان نبخشيده است ، و از مردم در راه سربلندى پيشى جستى ، و آنها پس از تو همگى پيروان هستند ، اى بدر سوگند ياد ميكنم هر گاه تمام ( بشريت ) به تو متوسل شوند و پافشردگى كنند ، چيزى گم نكرده باشند .
بر دست بدر بازى ( شكارى ) بود ، آن را بينداخت و از لشكر جدا شد و اين ابيات را تكرار كرده ميخواند تا اينكه در نشستنگاه خويش مستقر شد و بنشست ، سپس به گروهى از غلامان و خواص خود گفت : هر كس مرا دوست دارد ، اين شاعر را خلعت همى دهد . علقمه چون از نزد او بيرون شد ، هفتاد استر كه خلعتها و هدايا حمل ميكردند با خود بهمراه داشت ، و بدر امر كرد ده هزار درهم به او بدهند و دادند و از نزد او بيرون شد و بسيارى از آنچه بوى داده شده بود بر شاعران پخش كرد . همين كه بدر درگذشت پسرش الفضل جاى پدر بگرفت
.