اندلس آنچه كه در تصرف مسلمانان بود تصرف كرد : قرطبه و اشبيليه را متصرف و المعتمد بن عباد فرمانرواى آن دو نقطه را دستگير كرد و همچنين ساير بلاد اندلس ( كه در دست مسلمانان بود ) گرفت .
براى رشيد بن معتمد حادثهاى شبيه به حادثهء امين محمد بن هارون الرشيد پيش آمد . ابو بكر عيسى بن اللبانه دانى از شهر دانيه ، حكايت كرده است كه :
روزى نزد رشيد بن معتمد ، بسال چهار صد و هشتاد و سه ، در محفل انس او بودم .
سخن از غرناطه و تصرف آن بوسيلهء امير المسلمين رفت و گفتيم كه آن را در نبرد زلاقه گرفت . چون سخن در اين باره گفته شد ، بدريغ و افسوس و حسرت ياد آن كرد و كاخ غرناطه را بخاطر آورد كه باز خواهد گشت ؟ ! ما دعا و نيايش براى كاخ و دوام ملك او بگذشت روزگاران كرديم . آنگاه ابا بكر اشبيلى را گفت آواز بخواند .
وى چنين تغنى كرد :
يا دار مية بالعلياء فاسند * اقوت و طال عليها سالف الابد
( مفاد آن به فارسى اين است كه : اى سرائى كه در بلندى مردهاى ، با تكيهگاه نيروبخش . روزگاران آن را به ابيت ( بسپرد ) ) .
مسرت خاطرش دگرگونه شد و سراسر وجودش گوئى بهم برآمد ، امر به خنياگرى يكى از پردگيان خويش نمود و او از پس پرده چنين سرود :
ان شئت ان لا ترى صبرا لمصطبر * فانظر الى اىّ حال اصبح الطلل
( مفاد آن به فارسى چنين است : اگر خواهى شكيبائى بر بردبارى را نه بينى نگاه كن به تلهاى ويرانه كه چه بروز آنها آمد ) .
فالى بد كه زده بود تأكيد شد و چهره و سيمايش درهم شده دگرگونى يافت .
و به خنياگرى ديگر از پردگيان امر كرد آواز به خواند و رامشگرى كند و چنين خواند :
يا لهف نفسى على مال افرّقه * على المقلين من اهل المروءات
ان اعتذارى الى من جاء يسألنى * ما ليس عندى من احدى المصيبات
( مفاد آن به فارسى چنين است : دريغا از مالى ( كه ندارم ) تا بر آزادگان نيازمند