آوردهاند كه او به سفرى روانه شد و در خرگاهى كه پيش از وقت همراهانش برپا كرده بودند ، فرود آمد . طعامى تقديم داشتند ، پس به برخى از همراهانش گفت : براى چه در مثل گفتهاند : بهترين چيزها امارت درتريه است ؟ ملازمش گفت :
براى اينكه شما اكنون در اين خرگاه نشستهايد و اين خوردنى در پيش داريد .
و بنده را نه خرگاهى است و نه خوردنى . ركن الدوله بخنديد ، خرگاه و طعامى كه برايش آورده بودند ، بوى بخشيد . به اين نيكخوئى و نيك رفتارى بنگريد كه چه زيباست .
اقدام او در حادثهء بختيار دليل بر كمال رادمردى و مروت و وفادارى و نگاهداشت پيوندهاى خويشاوندى است . خدايش بيامرزد و از وى خشنود باشد و او را حسن عهد و مودت و اقبال بود .
بيان رهسپار شدن عضد الدوله بسوى عراق
در اين سال عضد الدوله مجهز گرديد و روى به عراق نهاد . چونكه گزارشهائى از آنجا ميرسيد از كارهاى بختيار و ابن بقيه ، كه به استمالت و جلب اطرافيان همچو « حسنويه كردى » و فخر الدوله بن ركن الدوله ، و ابى تغلب بن حمدان و عمران بن - شاهين و غير هم و اتفاق جملگى بر دشمنى با او پرداخته بودند . و به او خبر رسيد از دشنامهاى زشت كه به او ميدادند ، و ملاحظهء اينكه عراق سرزمين خوبى است و تصرف آن بر عظمت مملكتش ميفزايد و انگيزههاى ديگر .
بختيار به عزم بىكار با عضد الدوله « بواسط » سرازير گرديد . « حسنويه » به او وعده داده بود كه شخصا به يارى او خواهد شتافت و همچنين ابو تغلب بن حمدان .
ولى هيچيك از آنها بوعدهء خود وفا نكردند . سپس بختيار از آنجا بمشورت با ابن بقيه روى باهواز نهاد . عضد الدوله از فارس رو بانها رفت و در ذى قعده با يك ديگر روبرو شدند و بجنگيدند ، بعضى از لشكريان بختيار از او روى گردان شده به سپاه عضد الدوله پيوستند ، و بختيار روى بهزيمت گذاشت ، عضد الدوله مال او و مال ابن بقيه را بگرفت و احمال و اثقال آنها غارت شد . بختيار چون به « واسط » رسيد ، ابن شاهين صاحب