تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
دو سو بهم درآميختند ، و كشتار بسيار شد و سرانجام حماد و سپاهش بى آنكه جز نجات از آن معركه بينديشند ، روى بهزيمت نهادند ، و سپاه باديس اثقال و اموال آنها را بغنيمت گرفتند ، و در جمله آنچه غنيمت گرفته شد ، ده هزار كلاه خود چرمى خالص و ممتاز رزمجويان بود ، چنانچه اشتغال سپاهيان بجمع غارت و غنائم نبود ، حماد اسير ميشد . حماد در نهم جمادى الاولى به قلعهء خود رسيد ، و به شهر « دكمه » آمد و بنحو جنون آميزى باهالى شهر بتاخت و شمشير ميان مردم به كار انداخت ، و سيصد مرد را بكشت ، فقيد شهر بر او وارد شد و به او گفت : اى حماد ! چنانچه لشكريان تو منهزم شدند و هر گاه جمع مردمان در برابرت ايستادگى نموده ، و گريختى ، اكنون زورمندى و سلطهء خود را بر اسيرى كه نيروى مقابله با تو ندارد به كار ميبرى ، حماد آن فقيد را كشت و آنچه در شهر خواربار و نمك و ذخيره وجود داشت بقلعهء خود بار كرد و برد . باديس بدنبالش روان گرديد ، و تصميم باقامت در ناحيت او گرفت و امر ساختمان كرد و ميان مردان خويش مال پخش كرد . حماد از اين كار در شدت افتاد و مردانش انكار او نمودند ، و ضعيف و زبون گرديد و يارانش پراكنده شدند ، در آن گير و دار « ورو » بن سعيد زناتى كه بر ناحيه طرابلس مسلط بود ، درگذشت ، اختلاف كلمه ميان زناته افتاد ، فرقه‌اى به برادرش « خزرون » و فرقه‌اى به پسر « ورو » ابراز تمايل كردند ، اين پيش آمد نيز حماد را بيش از پيش در شدت گذاشت زيرا كه چشمداشت او اين بود كه زناته بر بعضى از بلاد تسلط مييابد و باديس ناگزير از عزيمت از آن ناحيت بسوى آنها خواهد شد .