در آنجا خانهاى يافتند كه در آن پيكر پا و رانى بس بزرگ از سنگ يافتند كه سنگنبشتهاى بود مبنى بر اينكه از چهل هزار سال پيش آنجا بنا شده است و مردم از كمخردى آنها در شگفت ماندند ! همين كه يمين الدوله از غزوهء خود فراغ بال پيدا كرد ، به غزنه بازگشت و به القادر باللّه پيام فرستاد و از وى منشور فرمان خراسان و ممالكى كه در حيط تصرف داشت بخواست ، القادر آنچه خواسته بود نوشت و بلقب نظام الدين ملقبش نمود .
بيان آنچه بار ديگر خفاجه انجام دادند
در اين سال ، سلطان بن ثمال ، ابى الحسين بن مزيد را نزد فخر الملك وزير شفيع قرار داد كه از وى راضى شود ، فخر الملك تقاضايش را پذيرفت و از او عهد و پيمان گرفت بلزوم اينكه كارى نكند كه و بال آن گردنگير او گردد ، همين كه ثمال با عهد و پيمانى كه كرده بود ، بيرون شد ، گزارشهائى به فخر الملك وزير رسيد كه آنها سواد كوفه را مورد نهب و غارت قرار دادهاند ، فخر الملك سپاهى براى سركوبى آنها روانه كرد و به ابن مزيد و غيره نيز نوشت با آنها نبرد كند ، ابن مزيد رو به آنها رفت و در رود « امان » بر آنها تاخت و دمار از روزگارشان درآورد .
و در آن رويداد محمد بن ثمال و جماعتى كه همراهش بودند اسير شدند . و سلطان نجات يافت ، اسيران را سر و پاى برهنه ببغداد آورده و زندانى شدند .
آنها كه منهزم شده بودند از بنى خفاجه با گردبادى سخت و سوزان روبرو شده پانصد مرد آنها در آن طوفان شديد و باد سام كشته شد ، و گروهى از آنها كه اسيرانى از حاجيان گرفته بودند ، و سرگرم شترچرانى و گوسفندان خود بودند از بليه طوفان رهيدند و ببغداد برگشتند ، بعضى از آنها زنان خويش را ديدند كه شوهر اختيار كرده و زاد و رود پيدا كرده و ما ترك آنها را هم تقسيم كردهاند
.