داد و منوچهر به لقب فلك المعالى ملقب گرديد .
منوچهر نامه به يمين الدوله نوشت و در طاعت او داخل شد و بر منابر بلادش خطبه بنام او خواند ، و از يمين الدوله خواستار شد يكى از دخترانش را به زنى به او دهد يمين الدوله خواستهء او پذيرفت و داماد يمين الدوله شد و پر و بالش نيرو گرفت و شروع به تدبير در كار كسانى نمود كه پدرش را كشته بودند ، و آنها را بكشت و شيرازه زندگىشان بپاشيد .
قابوس در جهان ادب دستى بلند و ادبى وافر داشت با دانش بسيار ، او را رسائل و شعر نيكو هست و در اختر شناسى ( نجوم ) و ديگر دانشها ، از دانشمندان بنام عصر خود بود . از اشعار اوست كه سروده است :
« قل للذى بصروف الدهر عيرنا * هل عاند الدهر الا من له خطر »
« اما ترى البحر يطفو فوقه جيف * و لتستقر با قصى قعره الدرر »
« فأن تكن نشبت ايدى الخطوب بنا * و مسنا من توالى صرفها ضرر »
« ففى السماء نجوم لا عداد لها * و ليس يكسف الا الشمس و القمر »
مفاد اين اشعار به زبان فارسى چنين معنى ميدهد :
« بگوى آن كس را كه فراز و نشيب روزگار بر ما خرده و عيب ميگيرد آيا روزگار جز با آن كس كه بزرگ و والاست . ستيزه و عناد مىكند ؟ مگر نمىبينى دريا را كه بر زبر آن پليديها روان هستند و در ژرفاى آن گوهرها آرام داشته ، مستقرند .
چنانچه دستهاى مكاره ( حيات ) چنگ بما انداخته و به گذشت زمان زيانى از آن بما رسيده است . به آسمان ( بنگر ) ستارگانى فزون از شمار هست اما جز خورشيد و ماه را كسوفى نميباشد . »