تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
در آنجا دير پا بماند . تا آنكه براى مصريان دعوت نمود .

بيان پاره‌اى از رويدادها

در اين سال . ابو على بن ثمال خفاجى كشته شد . الحاكم بامر اللّه . صاحب مصر . او را حكومت رحبه داده بود و بدانجا رفت . و عيسى بن خلاط عقيلى عليه او به پا خاست و او را كشت و رحبه را متصرف شد . سپس ديگرى آنجا را مالك شده . سرانجام بدست صالح بن مرداس كلابى صاحب حلب افتاد . در اين سال . ابو عمر بن عبد الواحد هاشمى از قضا « بصره » بكنار رفت . اسناد او در روايت سنن از ابى داود سجستانى و از طريق او شنيديم بالا گرفته بود ، پس از او ابو الحسن بن ابى الشوارب قضاء بصره را تصدى نمود . عصفرى شاعر در اين باره گفت :
« عندى حديث طريف * بمثله يتغنى . » « من قاضيين يعزى * هذا و هذا يهنا » « فذا يقول اكرهونا * و ذا يقول استرحنا » « و يكذبان و نهذى * فمن يصدق منا »
مفاد آن بگونهء پارسى چنين است كه شاعر گويد : شيوا حديثى دارم كه بمانند آن خنياگرى بايد از دو داور كه يكى ديگر را تسليت دهد و ديگرى او را تهنيت گويد ، آن يك گويد مگر و همان داشتند و ديگرى گويد آرامش يافتم ، هر دو دروغ ميگويند و ما هذيان گوئيم و كيست كه تصديق ما كند ؟ ! و در اين سال ابو داود بن سيامرد بن باجعفر درگذشت ، و در قرالندور در نهر معلى كه گنبدى مشهور دارد . به خاك سپرده شد و نيز ابو محمد نامى فقيه شافعى بدرود زندگى گفت و هموست كه گفته است :
« يا ذا الذى قاسمنى فى البلى * فاختار ان يسكنه اولا » « ما وطنت نفسى ، و لكنها * تسرى اليكم منزلا ، منزلا »