تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
با شتاب رو بكرمان نهاده ، تا مشرف بر جيرفت شد و ياران ابن بختيار كه در آنجا بودند ، زينهار خواستند و به آنان داده ، و على بن اسماعيل وارد جيرفت شد . سركردگانى كه با او بودند . با شتاب كارى او موافق نبودند . و از فرجام كار او را ترساندند ، ولى او گوش به آنها نداد ، و جوياى حال ابن بختيار شد ، او را آگاه كردند كه در هشت فرسنگى جيرفت است . على بن اسماعيل سيصد مرد دلير از ياران خود برگزيد . و بقيهء سپاه را در جيرفت گذاشته ، بسوى ابن بختيار رفت . همين كه بدان مكان رسيد ، او را نيافت و او را راهنما شدند و از منزلى به منزل ديگر او را دنبال هميكرد ، تا اينكه در دارزين به او رسيد ، و شب را توقف نكرده برفت تا پگاه به او رسيد ، و نبردى شديد با هم كردند . موفق با معدودى از غلامانش حركت كرده ابن بختيار بدنبالشان روان ، شد . خود و يارانش شكست خورده رو بهزيمت نهادند . و موفق و همراهانش شمشير در ميانشان نهاده گروه زيادى از آنها كشته شدند . يكى از همراهان ابن بختيار به او غدر كرد و ضربتى بر او وارد كرده او را بر زمين انداخت و برگشت نزد موفق رفت كه وى را از كشته شدن او آگاه كند . يكى را با او فرستاد كه ببيند او ابن بختيار را ديد كه ديگرى او را كشته است ، و سرش را براى موفق بردند . موفق كشتار بسيار از ياران ابن بختيار كرد و بر بلاد كرمان استيلاء يافت و ابا موسى سياهكلى را بحكمرانى آنجا معين نمود . و نزد بهاء الدوله برگشت و او شخصا به پيشوازش بيرون رفت و او را مورد تكريم قرار داده و بزرگ داشت و پس از روزى چند او را دستگير كرد . از شگفت ترين امور كه ياد شده اين است كه ، منجمى به موفق خبر داده بود كه او ابن بختيار را روز دوشنبه خواهد كشت ، پنج روز به روز دوشنبه باقيمانده بود كه موفق به آن منجم گفت : پنج روز بيشتر به دوشنبه باقى نمانده و ما را آگاهى از او ( ابن بختيار ) نيست . منجم به او گفت : هر گاه در آن روز به او دست نيافتى و او را نكشتى ، در عوض مرا بكش ، و گر نه به من نيكى كن ، همين كه روز دوشنبه فرا رسيد . موفق به ابن بختيار دست يافت و او را كشت و احسان بسيار به آن منجم كرد .