تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
ولى امور بر قاعده‌اى استوار نگرديد . محمود از نيشابور به هرات رفت كه از آنجا عازم غزنه شود و قصد برادرش نمايد . در هرات با عم خود بغراجق ديدار كرد ، وى او را عليه برادرش اسماعيل يارى كرد و از هرات به بست رفت . نصر برادرش دربست بود او هم از محمود تبعيت كرد و به او يارى نمود و با هم به غزنه رفتند . خبر عزيمت آنان به اسماعيل رسيد . او در بلخ بود . و با شتاب خود را به غزنه رساند و از محمود برادرش در رسيدن به غزنه پيشى جست . امرائى كه با اسماعيل بودند به برادرش محمود نامه نوشتند و او را دعوت كردند و وعدهء تمايل بسوى او دادند . محمود در رفتن شتاب كرد و در بيرون شهر غزنه با هم تلاقى كردند . و پيكار سخت و خونين ميان آنها درگرفت . در آن معركه اسماعيل منهزم گرديد . و به قلعه غزنه بالا رفته در آنجا پناه گرفت . برادرش محمود قلعه را محاصره كرد ، و به او زينهار داد . اسماعيل از قلعه فرود آمد . محمود برادر را گرامى داشت و به او نيكى كرد و منزلتش را بالا برد و شريك در ملك نمودش و به بلخ بازگشت و ملك بر او استوار گرديد . مدت ملك اسماعيل هفت ماه بود . وى مردى فاضل و با حسن معرفت بود . صاحب نظم و نثر شيواست و در بعضى اجتماعات سخن راند . و بعد از خطبه براى خليفه ميگفت .
رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَ عَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ
[ ( 1 ) ] ترجمهء فارسى آيهء شريفه بالا اينست : « بار الها تو مرا سلطنت ارزانى فرمودى و دانش تأويل احاديث ( تعبير خواب ) بياموختى توئى آفرينندهء زمين و آسمان توئى ولىنعمت من در دنيا و روز باز پسين مرا به تسليم و رضاى خود بميران و با رستگاران محشور نماى »
هامش
[ ( 1 ) ] - قرآن مجيد سوره يوسف 13 آيه 100