تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
خوانده شود . و نام على بسبب بزرگترى مقدم باشد و مقلد از جانب على نمايندگى داشته مالياتها وصول نمايد و در حكومت بلد و فرمانروائى شريك باشند و على رو به دشت رفت و المقلد در موصل اقامت كرد ، و مدت مديدى جريان امور بر همان منوال جارى بود . سپس ميان آنها مشاجره و بدنبال آن مخاصمه و دشمنى بروز كرد كه بخواست خداى بزرگ ذكر آن خواهيم نمود . المقلد ، حمايت غربى فرات را در سرزمين عراق سرپرستى ميكرد . در بغداد نماينده‌اى داشت كه متهور بود و ميان او و ياران بهاء الدوله مشاجره‌اى درگرفت . وى به المقلد نوشت و شكايت كرد . المقلد با سپاهيان خويش از موصل حركت كرد و با و ياران بهاء الدوله جنگى رويداد كه در آن معركه المقلد و سپاهيانش منهزم شدند و به بهاء الدوله نامه نوشت و پوزش طلبيد و خواست كسى را روانه نمايد كه پيمان ضمان القصر و غيره با او به بندد . در آن موقع بهاء الدوله سرگرم مقاتله با كسانى از سپاهيان برادرش بود . ناگزير بمغالطه شد و دست المقلد را دراز كرد ، و اموال بگرفت . سپس نمايندهء بهاء الدوله در بغداد كه در آن هنگام ابو على بن اسماعيل بود . براى جنگ با المقلد بيرون شد . خبر حركت او به المقلد رسيد شبانه يارانش را فرستاد و شبيخونى زده جنگيدند و نزد المقلد بازگشتند ، همين كه گزارش آن به بهاء الدوله رسيد و از آمدن ياران المقلد به بغداد آگاه شد . ابا جعفر حجاج را ببغداد فرستاد ، و دستور مصالحه با المقلد و دستگيرى على بن اسماعيل را به او داد . حجاج در آخر ذى حجه ببغداد رفت و چون به آنجا رسيد . المقلد دربارهء صلح به او نوشت و بر اين قرار صلح كردند كه المقلد ده هزار دينار تقديم بهاء الدوله نمايد و از بلاد چيزى متصرف نشود مگر بعنوان حمايت . و خطبه بنام بهاء الدوله و بدنبال آن بنام ابى جعفر خوانده شود . و بهاء الدوله هم در عوض او را مخلع به خلعتهاى سلطانى نموده و ملقب به حسام الدوله كند ، و موصل را به او واگذار نمايد و كوفه و القصر و جامعين را ضميمه آن نمايد . امر بر اين شرايط در مصالحه استوار گرديد و القادر باللّه بر آن صحه نهاد . المقلد ، از آن شرايط جز تقديم مال ، به هيچيك وفا نكرد و بر بلاد مستولى