زمستان بود . اهالى دمشق از او تمنى كردند وارد شهر شود . نپذيرفت و به خانه لهيا فرود آمد . و با اهالى دمشق نيكرفتارى در پيش گرفت و رؤساى نورسيدگان در شمار خواص خويش درآورد . و گروهى از آنان را به شغل پردهدارى ( حاجبى ) گماشت و هر روز ضيافتى براى آنان ترتيب ميداد كه همهء آن نورسيدهها و ياران آنها بر آن خوان گسترده صرف غذا ميكردند ، هر شخصى كه به ضيافت ميآمد گروهى از ياران و هواخواهان خويش را با خود بهمراه ميآورد . جيش دستور داده بود كه چون از خوردن فراغت حاصل كنند به حجرهاى بروند و دستهاى خود بشويند . مدت زمانى هم به همين شيوه رفتار شد . آنگاه جيش به ياران خويش دستور داد كه وقتى رؤساى نورسيدگان بدان حجره براى دست شستن ميروند ، در آن را به روى آنها به بندند و شمشير در ميانشان به كار اندازند . همين كه فرداى آن روز فرا رسيد و براى خوردن غذا بدان ضيافت حاضر شدند و رؤساى آنها بدان حجره رفتند درها به روى آنها بسته شد و سه هزار نفر از اصحابشان كشته شد . آنگاه جيش وارد دمشق شد و در شهر گردش كرد و مردم استغاثه نموده طلب بخشش و عفو نمودند جيش اشراف اهالى دمشق را بحضور خود خواند . و پيش روى آنها رؤساى نورسيدگان را كشت و اشراف را بمصر فرستاد و دارائى و ما يملكشان را گرفت . سپس به بيمارى بواسير و شدت ضربان ( قلب ) درگذشت .
بعد از او پسرش محمد جاى او را گرفت . حكومت او در دمشق نه ماه بود .
پس از اين رويداد ارجوان با بسيل پادشاه روم مكاتبه كرد و براى مدت ده سال قرار متاركه گذاشتند ، و امور ملك در قبضهء يد ارجوان استوار گرديد . و نيز سپاهى به « برقه » و طرابلس غرب ( ليبى امروزى م . ) فرستاد و آن نواحى را فتح كرد و بر آن « انسا صقلبى » را حاكم و فرمانروا ساخت ، و الحاكم را اندرز همى داد و در اين كار مبالغه ميكرد . ملازم در خدمت او بود . جايگاهش بر الحاكم گران آمد . و گرانبار شد . و بسال سيصد و هشتاد و نه او را كشت .
ارجوان خواجه سفيد پوست بود و وزير نصرانى داشت كه نامش فهد بن - ابراهيم بود . الحاكم او را بوزارت خود منصوب نمود . ديگر آنكه الحاكم
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 236
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٣٦