و در « حصن زياد » فرود آمد كه اكنون به « خرتبرت » شناخته مىشود .
در آن اثناء « ورد » مذكور پيكى نزد ابى تغلب روانه كرد و او را آگاه از اجتماع روميها عليه خود كرد و از او استمداد نمود . ابى تغلب ، در پاسخ پيام او گفت : هر گاه خود فراغت حاصل كردم بسوى تو خواهم بازگشت و گروهى از لشكريان خويش به يارى او روانه كرد ، و اتفاق چنين افتاد كه « ورد » در مقابله با روميها منهزم گرديد ، همين كه ابو تغلب از آن ماجرا آگاه شد ، از يارى او مأيوس گرديد و ببلاد اسلام برگشت و در « آمد » فرود آمد و دو ماه در آنجا اقامت داشت تا اينكه « ميثافارقين » فتح شد .
بيان پارهاى از رويدادها
در اين سال . در آسمان افريقيه ، سرخى بين مشرق و شمال پديد گرديد ، بمانند لهيب آتش مردم از شهر بيرون شدند و به نيايش خداى بزرگ و تضرع بدرگاه او پرداختند ، و در مهديه زمين لرزهها و تكانهاى ترسناك ، به مدت چهل روز رويداد تا اينكه سكنهء آنجا منازل خويش را ترك كرده و امتعهء خود را سلامت نگاه داشتند .
در اين سال العزيز باللّه علوى صاحب مصر و افريقيه . در موسم حج امير الحاجى بر قاصدين مكه گمارد . و خطبه در مكه بنام او بود . امير در اين موسم « با دبس بن زيرى برادر يوسف بلكتين جانشين العزيز در افريقيه بود . همين كه « باديس بن زيرى » به مكه رسيد ، دزدان نزد او شدند و گفتند : سوسه را از تو بپذيريم به پنجاه هزار درهم و متعرض ما مشو . او در جواب آنها گفت : اين كار را ميكنم ، ياران خود را همگى نزد من بياوريد ، تا اين پيمان با حضور همهء شما باشد . دزدان كه عدهشان سى و چند تن بود ، نزد او جمع آمدند . « باديس » از آنها پرسيد : آيا كسى ديگر از شما باقيمانده است ؟
سوگند ياد كردند كه كسى ديگر باقى نمانده . آنگاه امر كرد دست همهء آنها را بريدند ! در اين سال آب دجله عظيم فزونى يافت . و بسيارى از جهت شرقى بغداد را