تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 5

مساهمون:

ص٥
تدمر بود و در ماه شعبان به رحبه بازگشت ، شب هنگام بدانجا رسيد ، گروهى از جوانان همراه خود را ، از باروى شهر به داخل شهر فرستاد ، و آنان دروازهء شهر را بر رويش گشودند اين كار چنان به آرامى انجام شد كه كسى از سربازان پادگان مستقر در آنجا ، آگاه نگرديد همين كه حمدان به شهر داخل شد و سپيده دم بامدادان نمايان گرديد امر بدميدن كرنا نمود . سربازانى كه در رحبه بودند و از بيرون شهر جدا و آگاه از ماجرا نبودند ، گمان كردند صداى بوق و كرنا از خارج شهر است در آن احوال هر كس كه به حمدان رسيد اسير او شد ، تا اينكه تمام آنها را گرفت : بعضى را كشت و بعضى را هم بجانشان بخشيد ، چون ابو البركات آگاه از ماجرا شد به « قرقيسيا » رفت . و با برادرش حمدان دو نفرى به گفتگو نشستند و لكن اساسى براى توافق بين آنان يافت نشد . ابو البركات به حمدان گفت : من به عربان باز ميگردم ، و به ابى تغلب نامه مينويسم شايد او آنچه را كه تو طلب ميكنى انجام دهد . ابو البركات به « عربان » برگشت . و حمدان از گدارى از نهر فرات عبور كرد و برادرش ابى البركات را تعقيب كرد ، و در « عربان » به او رسيد . در حالى كه او ، ابو البركات خويشتن از گزند برادر ايمن ميدانست و با حمدان و همراهانش بدون ترس و بىسلاح روبرو شد . حمدان بنا را بجنگ و ستيز گذاشت ، پيكار بين آنها شدت پيدا كرد ، ابو البركات شخصا در ميان معركه به نبرد پرداخت ، حمدان برادرش به او رسيد و با ضربتى بخاكش افكند و او را يه بند كشيد و همان روز هم مرگش فرا رسيد . مرگ او روز سوم رمضان بود . نعش او را در تابوتى گذاشتند به موصل حمل كردند و در « تل توبه » در جوار پدرش به خاك سپرده شد . بعد از اين رويداد . ابو تغلب دست به كار تجهيزات لشكرى شد كه رو به حمدان گذارد . و برادرش ابو الفوارس محمد را پيشاپيش به « نصيبين » گسيل داشت ابو الفوارس چون بدانجا رسيد با برادرش حمدان بناى مكاتبه گذاشت و وى را برتر از ابى تغلب ياد كرده بود گزارش اين مكاتبه به ابا تغلب رسيد ، پس به محمد ابو الفوارس برادر خود نامه نوشت و او را خواست تا بر اقطاعات ( تيول ) او بيفزايد . محمد چون نزد ابا تغلب