تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧

سنه سيصد و بيست و نه

بيان وفات الراضى باللّه

در آن سال الراضى باللّه ابو العباس احمد بن مقتدر در نيمه ربيع الاول درگذشت مدت خلافت او شش سال و ده ماه و ده روز بود . عمر او سى و دو سال و چند ماه بود . بيمارى او استقا بود . او اديب و شاعر بود از جمله اشعار اوست :
بصفر وجهى اذا تامله * طرفى و يحمر وجهه خجلا حتى كان الذى بوجنته * من دم جسمى اليه قد نقلا
باز هم در رثاى پدرش مقتدر :
و لو ان حيا كان قبرا لميت * لصبرت أحشائي لاعظمه قبرا و لو ان عمرى كان طوع مشيئتى * و ساعدتى التقدير قاسمته العمرا بنفسى ثرى ضاجعت فى تربة البلا * لقد ضمت منك الغيث و الليث البدر
ترجمه دو بيت نخستين كه از شاهكارهاى ادب است : چون ديده من او را مىنگرد روى من زرد مىگردد ولى روى او از شرم سرخ مىشود . انگار آنچه در چهره اوست از خون پيكرم به او منتقل شده ( البته در ترجمه لطف معنى ادا نمىشود . ) و اما ترجمه مرثيه پدر كه چنين است : ( اگر يك انسان زنده مىتواند براى يك مرده گور شود من درون خود را براى استخوانش گور نمودم و اگر عمر من در اراده و خواستن من مىبود قدر هم مرا يارى مىكرد من عمر خود را با او تقسيم مىكردم من خود را فداى آن خاكى مىكنم كه تو در آن غنودى و آن تربت بلاست . آن خاك باران و شير و ماه را در درون خود گرفت ( يعنى پدرم از حيث
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 87 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت