باز داشت شدند ولى قاهر پس از آنكه آنها را حبس كرد در خفا بيرون آورد و به آنها نيكى كرد و گرامى داشت و خواست بدست آنها سالاران ساجيه و حجريه را نابود كند البته غلامان و خدام خود را هم به يارى آنان وادار مىكرد .
حجريه و ساجيه ادعا كردند كه قرمطيان در كاخ مورد توجه او واقع شدهاند با وزير خصيبى و سلامه حاجب گفتگو كردند و آنها قرمطيان ( براى رفع شبهه و شك ) از كاخ خليفه بيرون كرده و بمحمد بن ياقوت سپردند كه رئيس شرطه ( پليس ) بغداد را بود او در يك خانه سكنى داد و نسبت بقرمطيان نيكى كرد و هر كه ميخواست با آنها ملاقات كند آزاد بود اين كار باعث نگرانى سپاهيان مذكور گرديد .
قاهر شروع كرد ببدگوئى از سپاهيان مذكور و در ملاقات آنها روترش مىكرد و به سختى با آنها گفتگو مىنمود . آنها بشاپور خادم مخصوص مادر مقتدر پيغام دادند تو مىدانى قاهر نسبت ببانوى تو چه كرده و چه آزارى به كار برده و تو اكنون در خدمت او هستى اگر با ما موافقت كنى خداوند گناه ترا در اين سكوت و موافقت خواهد بخشيد تو بايد ساير خدام و غلامان را بگرفتن او وادار و بهمراهى ما مبادرت كنى و گر نه اول ترا خواهيم كشت او جواب موافق داد و اظهار كرد من از بيم جان به خدمت او مشغول هستم .
ابن مقله هم كارها را تدبير مىكرد و توطئه را مىچيد . مدت خلافت او يك سال و شش ماه و هشت روز بود .
بيان خلافت الراضى باللّه
او ابو العباس احمد بن مقتدر باللّه . چون قاهر را بزندان افكندند از غلامان و خدام محل ابو العباس بن مقتدر را پرسيدند آنها هم مكان او را نشان دادند او و مادرش با هم در زندان بودند . سپاهيان او را قصد كردند و سلام خلافت به او نمودند ( امير المؤمنين گفتند ) او را بر او رنگ قاهر نشاندند و آن روز چهار شنبه ششم