تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
را احراز كنى . چون ابن رائق على بن احمد را نزد خود خواند و از حال عم او پرسيد . او بر سر و روى خود زد و در حال اغما افتاد و گفت : امير زنده بماند او را در عداد مردگان بشمارد . امير لا حول و لا قوة الا باللّه گفت ( على بن احمد گفت ) و او را چنان گرامى داشت كه اگر تمام مال خود را فداى او كند باز كارى در حق او نكرده . چون ابن مقاتل نزد او حاضر شد به او گفت : حق با تست اميدى بنوبختى نيست بنويس كه بريدى كسى را بنيابت خود در مقام وزارت معين كند او هم نوشت كه احمد بن على كوفى را بنيابت خود تعيين و براى مقام وزارت نزد ابن رائق روانه كرد او همچنين كرد و كار بريدى راست نشد زيرا با بودن نوبختى كه بر حال او آگاه بود امكان نداشت كه كار بريدى پيش برود . چون كوفى باتفاق ابن مقاتل بر رأس كار قرار گرفتند بصره را با تضمين به عهده ابو يوسف بريدى برادر ابو عبد اللّه بريدى گذاشتند . ابن رائق ( از اين كار ) خوددارى كرد ولى هر دو او را فريب دادند . و بالاخره تن داد . نماينده ابن رائق در بصره محمد بن يزداد بود كه ستم مىكرد و بدرفتارى . چون بصره به عهده ابو يوسف بريدى در آمد گروهى از اعيان آن سامان باهواز نزد بريدى رفتند او هم به آنها وعده نيكى داد و ابن رائق را بد گفت كه ابن يزداد را بر آنها مسلط كرده بود آنها هم بر او ثنا گفتند و دعا خواندند . بريدى غلام خود را كه نامش اقبال بود با عده دو هزار مرد سوى بصره روانه كرد و دستور داد در قلعه مهدى اقامت كنند تا دستور او برسد كه چه بايد بكنند . چون ابن يزداد آگاه شد هنگامه برپا كرد و دانست كه بريدى ميخواهد بر بصره مسلط شود و اگر نه يك مرد و دو مرد براى دريافت خراج كافى بودند . بريدى دستور داد كه بعضى عوارض الغاء شود كه ابن يزداد آنها را به زور مىگرفت اهالى بصره مطمئن و به او مايل شدند بحديكه با لشكر او هم آهنگى كردند و با ابن رائق جنگ نمودند . بعد از آن كه غلبه يافت كارى كرد كه آنها از روى يك روز حكومت
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 55 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت