تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
آغاز مجلد هفتم از اصل كتاب الكامل بقيهء مجلد چهاردهم از ترجمهء كتاب كامل

سنه سيصد و پنجاه و يك

بيان استيلاى روم بر عين‌زربى

در آن سال دمستق ( امير ) بر شهر « زربى » كه در پاى يك كوه عظيم واقع شده حمله نمود . سپاه او بسيار عظيم بود . لشكرى از آن سپاه بكوه فرستاد كه بالا رفت و تمام كوه را گرفت و راهها را بر مردم شهر بست چون اهالى شهر ديدند كه محاصره شده‌اند و دمستق مزبور گردونه‌هاى جنگى همراه دارد كه مىتواند ديوار و حصار و برج و باروى آن ديار را ويران كند و شهر را بگشايد و با داشتن آن وسائل يك نقب دراز هم زد و به زير ديوار رسيد ناگزير امان خواستند و تسليم شدند دمستق هم به آنها امان داد دروازه‌ها را گشودند و داخل شد . در آن هنگام كه پيكار به صلح و سلم پايان يافت دمستق از امان دادن پشيمان شد زيرا ديد كه لشكر خود كه بكوه بالا رفته بود بدون امان وارد شده و با عنف شهر را گرفته فرمان داد كه منادى ندا بكشد تمام مردم شهر به مسجد جامع بروند و هر كه تخلف كند كشته مىشود . مردم هم هر كه توانست مبادرت كرد روز بعد هنگام بامداد پيادگان سپاه را كه عده آنها شصت هزار مرد جنگى بود به شهر فرستاد و فرمان داد مردم را در خانه‌هاى خود بكشند آنها هم مرد و زن و خردسال و سالخورد را كشتند . هر چه در شهر سلاح بود جمع كردند كه مقدار بسيارى سلاح و اسباب جنگ بدست آوردند پس از آن دستور داد هر كه به مسجد پناه برده بخارج شهر برود عدهء بسيارى از مردم بسبب ازدحام هلاك شدند و بقيه كه نجات يافتند