بنى اميه لقب خلفاء را براى خود برگزيد و امير المؤمنين شد . يازده پسر از او ماندند . قبل از او هر يك از امراء فقط امير يا فرزند خليفه خوانده و خطاب مىشدند او هم مانند پدران خود تا بيست و هفت سال از امارت خويش به همان سمت ماند و چون دانست خلفا در عراق ناتوان شدهاند و علويان هم در افريقا قيام كرده و بلقب امير المؤمنين ملقب شدهاند دستور داد كه او را بلقب ناصر لدين اللّه ملقب و بعنوان امير المؤمنين مخاطب نمايند و خطبه بخوانند . هيچ يك از كسانى كه خود را امير المؤمنين ملقب كردهاند به اندازه او خلافت نكرد مگر مستنصر علوى خليفه مصر كه مدت خلافت او به شصت سال رسيد . مادرش كنيز فرزنددار ( ام ولد ) و نامش مرجانه بود . چند فرزند از او ماندند كه يكى از آنها عبد اللّه بود .
بيان حوادث
در آن سال كاروانى عظيم از انطاكيه سوى « طرسوس » حركت كرد امير انطاكيه هم در آن كاروان بود كه يك كمين رومى بر آنها هجوم كرد و اموال مسلمين را ربود و بسيارى از آنها را كشت و امير انطاكيه مجروح شده بود گريخت .
در ماه رمضان آن سال « نجا » غلام سيف الدوله از ناحيه « ميافارقين » بكشور روم هجوم برد و در غزا غنايم گرانبها و اسراى زن و مرد بدست آورد و خود بسلامت بازگشت .
قاضى ابو السائب عتبة بن عبيد اللّه درگذشت و املاك او توقيف شد ابو العباس بن عبد اللّه بن حسن بن ابى الشوارب در مسند قضا نشست و تعهد كرد كه سالى دويست هزار درهم بمعز الدوله بپردازد .
او نخستين كسى بود كه قضاء را خريد و تعهد كرد . اين كار در روزگار معز الدوله انجام گرفت كه قبل از آن شنيده نشده بود مقام قضا خريدارى تعهد و ضمانت شود .