تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
دمستق امر داد كه هر چه مانده آتش بزنند و بسوزانند . مساجد را هم آتش زد قبل از آن به اهالى امان داده بود به شرط اينكه سه هزار دوشيزه و پسر بچه و مقدارى مال نقد به او بدهند كه از آنها صرف نظر كند و چون ندادند او با نبرد وارد شد چنان كه شرح داده‌ايم . عده سپاه او بالغ بر دويست هزار مرد جنگى بود سى هزار جوشن ( زره ) دار بودند . سى هزار كلنگ دار براى ويرانى يا هموار كردن جاده‌ها يا بيل‌دار براى برف روبى . چهار هزار استر هم همراه داشتند كه خار آهنين را حمل ميكردند ( خار را در راه دشمن مىانداختند كه نتواند از راه هموار بگذرد و به آنها برسد يا از آنها بگريزد ) . چون سپاه روم به شهر هجوم برد هر كه توانست با جان كندن خود را بدرون قلعه رسانيد . دمستق هم نه روز در آن شهر ماند و خواست با غنايم بازگردد خواهر زاده پادشاه روم كه همراه او بود به او گفت : ما شهر را گرفتيم براى چه صرف نظر بكنيم و باز گرديم در حالى كه كسى نمانده مانع ما گردد ؟ دمستق گفت . ما هر چه خواستيم بدست آورديم . كشتيم و گرفتيم و ربوديم و ويران كرديم و آتش زديم و اسراء پيشين خود را آزاد نموديم و آنچه مانند نداشت و كسى قبل آن را نديده و نشنيده انجام داديم اكنون بايد برگرديم . ميان آن دو گفتگو شد دمستق گفت : اگر خشنود نمىباشى بهتر اين است كه تو خود قلعه را محاصره كنى من هم با بقيه سپاه در شهر مىمانم . خواهرزادهء پادشاه روم خود سوى قلعه رفت يك شمشير و يك سپر با خود داشت و چون او تنها رفت روميان بدنبال او شتاب كردند و چون نزديك در قلعه رسيد يك سنگ به او پرتاب كردند او هدف شد و چون او تنها رفت روميان بدنبال او شتاب كردند و چون نزديك در قلعه رسيد يك سنگ به او پرتاب كردند او هدف شد و افتاد بر اثر آن سنگ چوب بر او انداختند و او را كشتند اتباع او نعش وى را برداشتند و بازگشتند چون دمستق ديد كه او كشته شده دستور داد مسلمين را بكشند عده هزار و دويست مرد گرفتار را كه همراه داشت كشتند و راه خود را گرفت و سوى بلاد خود بازگشت و از پيرامون حلب دست